حساب‌هاي مالي شهرداري بوشهر در 3 بانك بسته شد.
رئيس شوراي اسلامي شهر بوشهر با بيان اينكه با دستور بانك ملي به بانك‌هاي بوشهر تمام حساب‌هاي شهرداري اين شهر در سه بانك ملي، صادرات و ملت مسدود شده است ، گفت: اين اقدام اقدامي تند بوده و از امروز مسئوليت هرگونه بحراني در شهر و شهرداري بر عهده مديران اين بانك است.
دشمن تر از اسکناس!؟
بیشترین عوامل بیماری‌زا که توسط اسکناس منتقل می‌شوند باکتری‌ها هستند. بر اساس بررسی‌های انجام‌شده ، باکتری‌ها به خصوص در خانواده‌های استافیلوکوک در اسکناس‌ها بیشتر دیده شده است.
نشریات بوشهر از نحوه توزیع آگهی ارشاد بوشهر ناراضیند.
رئیس خانه مطبوعات و نشریات استان بوشهر گفت: نشریات استان بوشهر از نحوه توزیع آگهی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی بوشهر ناراضیند و خواستار توزیع عادلانه آگهی توسط این اداره کل هستند.
پوشش‌هاي مانكني در شان يك كارمند نيست.
استاندار بوشهر گفت: پوشش‌هاي مانكني در شان يك كارمند دولت نيست و مسئول هر نوع هنجارشكني در اين خصوص مديران هستند.
وقتي‮ ‬لودگي‮ ‬افراطي‮ ‬به‮ ‬شعور‮ ‬مخاطب‮ ‬توهين می کند.
به‮ ‬بهانه‮ ‬اكران‮ ‬در‮ ‬بوشهر ،‮ ‬نگاهي‮ ‬به‮ ‬فيلم‮ ‬افراطيها‮ ‬

حكايت گوشه چشم كيمياگران نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
16 خرداد 1388 ساعت 13:56

نخست بار توفيق زيارت آن چهره ي نوراني و آن صاحب قلب مشتعل از انوار الهي در بارگاه مطهر و ملكوتي رضوي در سالياني قبل فراهم شد . همان اول بار كه آخر بار هم باشد. سحرگاه جمعه شبي راز آميز ، صحن مطهر كه طبق روايات اهل دل و معنا، زمزمه ي بال ملائك و ارواح طيبه و خروش شيدايان زميني است ،غرق تضرع و تواضع بندگان بود. هر گوشه ي صحن مطهر كه نظري مي انداختي كسي رادر حال عبادت شبانه و يا قرائت واژگان نوراني قرآن و يا ادعيه مي توانستي ببيني . من نيز كه كاهي شده بودم در اين تلاطم انساني و معنوي، صحن را نظاره گر بودم. در نقطه اي در روبروي بابي كه به در اصلي ضريح مطهر امام هشتم باز مي شد،كنجي قرار داشت كه در آنجا تجمعي غير عادي بود .

نمي دانم چه شد كه به آنجا برده شدم و نه خود رفتم، عده اي به دور شخصي حلقه زده بودند . مردي را ديدم تكيه داده به زانويش و نشسته بر روي زمين ، سر بر جيب مراقبت و لب بر حال مداومت و به مفاتيح كوچكي كه در دست داشت خيره شده بود . نيم رخش بار اول چندان تطابقي نداشت با عكس هاي «آيت الله العظمي بهجت» ِ معروف كه در كتاب ها ديده مي شد .چهره اي گشاده تر و شفاف تر از تصاوير داشت. اماخوب كه دقت كردم ديدم اين مرد كه چنين در گمنامي در ميان جمع زائران رضوي كنجي را غريبانه بيتوته كرده همان «بهجت العارفين» است. زمزمه نامش توسط افرادي كه رد مي شدند و به همديگر نشانش مي دادند مطمئن ترم ساخت .. زيارت جامعه كبير را مي خواند . زيارتي كه براي خواندنش در شب جمعه سفارش ها شده . لبانش به آرامي و نرمي تكان مي خورد. عمامه كوچك سفيدش نيز تحت الحنك كرده و از بالا آويزان كرده و نيمي از رخسارش را پوشانده بود. عبايي مشكي و قبايي خاكستري رنگ و پيراهني سفيد و ساده و جورابي رنگ روشن به پا ، تميز و پاكيزه ،ساده و بي آلايش .

حضرت عارف بي توجه به آن همه انبوه جمعيتي كه به مانند موج دريا هر لحظه سنگيني اش فزوني مي گرفت و تعدادشان بيشتر مي شد، مفاتيح را بست و سر را بيشتر در يقه فرو برد و چشم فرو بست و لب هاي كوچكش زمزمه و زمزمه مي كرد . آنجا نبود كه بخواهد اطرافش را ببيند . در جايي بود در انتهاي بي جايي و بي زماني... هيچ آوايي از آن لبان به گوش نمي رسيد . همه حيران بودند از اينكه «او» در كجا سير مي كند و چرا اين همه جمعيت نتوانسته آرامشش را به هم بزند. كسي نمي دانست چه مي گفت . سيمايش بس شفاف و زلال و نوراني تر. به مانند اينكه خطوط نحيف بدن اين عارف كبير هر لحظه در نور غوطه مي خورد و هم خود و هم فضاي صحن رضوي را تحت تاثير قرار مي داد. فضايي كه اگر ما چشم بصيرتي داشتيم و بلد بوديم عرض ادبي به امام هشتم داشته باشيم ، بايد مي ديديم كه حضرت عارف از آن معركه ي نور و معرفت و عرفان كه از ضريح جوشيدن مي گيرد ،توان مي گيرد و مي درخشد و نجوا مي كند... آنچه كه بيش از همه جلب نظر ناظران مبهوت مي كرد اين آرامش عارف بود كه در آن همهمه ي حرم و آن تراكم پيرامونيان در آن كنج ، ذره اي تغيير و يا تكاني عارض نمي شد و سكينه القلب او هر لحظه تا رسيدن به ساعات نهايي سحرگاه در حرم مطهر افزايش مي يافت . از همه غريب تر نه خود عارف كه ما مردمان عادي بوديم.به خود آمديم ديديم كه ساعتي است به تماشاي بهجت القلوب ايستاده ايم و تعدادمان آنچنان زياد شده است كه هر لحظه نگهبانان حرم به احترام ما را به حركت وا مي داشتند.

حضرت عارف ،عارف بود و هر كه هم رد مي شد و اين خطوط خاضعانه بدن لاغر و سيماي آرام و معنوي و اين تجمع را مي ديد و مي دانست اين همان آقاي بهجت معروف است همان جا مي ماند و عتاب و خطاب نگهبانان حرم را به جان مي خريد. هر لحظه بر تعدادمان افزوده مي شد و همه هاج و واج مبهوت اين غافلگيري ديدار لحظه عبادات شبانه، آن هم شب جمعه بزرگترين روح معنوي جهان معاصر تشيع و يا به قول حضرت "آيت اله بهاءالديني" ثروتمندترين مرد روي زمين بوديم . كم كم جمع گستاخ تر شد و هر كس دستي به تبرك به عبا و يا شانه او مي كشيد و دو جوان همراهش لب مي گزيدند و به آرامش و حركات چشم و انگشت، مردمان را از اين عارف كه در خود نيلوفر وار حلقه زده و به آسمان صعود مي كرد، دور مي داشتند. و آنچه كه مهم است اين بود كه اغلب اين افراد جوان بودند. جواناني مثل همين هايي كه روزانه دور و بر من و شما حركت مي كنند و ما كمتر به ايشان اعتماد مي كنيم و معمولا با طعنه و ايرادي از ظاهرشان آنها را از خود دور مي كنيم. همه زائرين امام رضا بودند ديگر... شما در حرم رضوي همين مردم جامعه را با همين مشخصات امروزي مي بينيد .

چيزي نمي گذشت كه مي ديدي از گونه ي يكي از همين جوانان كه مبهوت تماشاي حضرت عارف شده بود ،قطره اشكي به پايين سُر مي خورد.اينكه چه مي شد كه چنين تكاني همه را فرا گرفته بود من نمي دانم چرا كه خود من نيز از اين دسته مبهوت شدگان بودم... سپيد مويي در ميان اين همه مشتاق نبود . هر كه بود همه جوانان زير سي و پنج سال، جواناني كه روز وفات عارف كبير هم چنان تشييع پيكري براي بهجت العارفين در قم برپا داشتند كه مي گويند مراسم تشيع پيكر آيت الهل العظمي بروجرودي انگار زنده شده بود . اما اين پير عارف چه داشت كه نسل جوان فعلي ،آنهايي كه ذره اي با رشحات كبيرايي روح اين مرد آشنا مي شدند دل به او مي دادند و براي ديدار و نمازهايش سر و دست مي دادند. جواناني كه عمدتا نه حوزوي كه همين هايي كه پيرامون ما مي چرخند وموبايل در دست دارند و پيامك و بلوتوث مي فرستند نيز از همان خيل مشتاقينش بودند و هستند. بارها شده بود كه در خانه هاي دانشجويي در كنار كتابخانه هاي كم تعداد دانشجويان كم مطالعه اين زمان اگر كتابي را مي شد ديد همين شرح زندگاني و حالات و نصايح اين مرد بزرگ بود. آنها همين جوانان زمانه معاصر ما هستند كه اغلب يا به دليل پوشش و يا افكار گاه راديكال و انفجاري شان محبوب بسياري از ما نيستند ،اينها همين هايي بودند كه شيداي آقاي بهجت بودند.

اينكه اين مرد چه داشت كه چنين ميدان مغناطيسي وسيعي به پا كرده بود و توانسته بود قطبهاي مثبت و منفي بسياري را به دايره اش بياورد ،درس بزرگي است كه حكمت نهفته اي در آن است كه عاقلان بايدش. بايد رفت و مداقه و تعمق داشت تا به كرانه هاي معرفتش دست يافت و فهميد چه مي شود مثلا علي دايي فوتباليست ، اين سوپر استار ، سومين نفري است كه پيام تسليتش توسط خبرگزاري ها ، پيش از اغلب مقامات سياسي مذهبي كشور منتشر مي شود و زار زار مي گريد و مي گويد هر چه دارم از آقاي بهجت بوده ... اينكه چه بر دايي و تيم فوتبال طلسم شده اش گذشته بود بماند اما خود دايي از لحظه ديدار با عارف كبير چنان با هيجان صحبت كرده كه خواندني است : «آيت الله العظمي بهجت اصلاً مرا نمى شناخت. يك بار رفتم دفتر ايشان و حاضرم زندگى ام را فدايش كنم... من فقط ۳۰ ثانيه روبروى آيت الله العظمى بهجت نشستم. سرشان را بلند كردند، چند توصيه كوتاه كردند و در آخر هم گفتند تو آدمى هستى كه زياد در چشم مردم قرار مى گيرى. بعد پشت سر ايشان نماز خواندم. هر زمان به ياد آن نماز آيت الله العظمى بهجت مى افتم مو به تنم راست مى شود.»

اينها را همين علي دايي مي گويد كه به خاطر موهاي ژل زده و گردنبند بزرگي كه به گردن مي اندازد و گرين كارت امريكا و خانه ي لاس وگاس و بنز سيصد ميليوني و رفتار پر غرور و نخوتش مورد عتاب بسياري است . از جمله يكي از سخنرانان مطرح كشور كه سخنراني هاي آتشين و سياسي اش و استراتژي هايش ،او را توسط روزنامه هاي غربي به «كسيسنجر اسلام » معروف كرده است. ايشان سخنراني معرفي كرده اند و به شدت دولت هاي قبلي را زير نقد مي گيرند كه چرا علي دايي كه در لاس وگاس آمريكا خانه دارد و بنز سيصد ميليوني زير پا دارد و مجرد در خيابان هاي تهران مي گردد بايد نشان شجاعت از رييس جمهور بگيرد. (با تندخويي ها و غرور هاي دايي كه چشم اسفنديار توانمندي هايش است كاري ندارم .اصلا هم دغدغه سياسي نگري هم در اين باره و در اين مطلب ندارم كه قداست نام اين عارف بزرگ چنين اجازه اي را نمي دهد ،بلكه به دنبال آموختن درسي هستم.) رفتار آن سخنران محترم كه خالي از طعنه ها و گمان هاي ناخوشايندي نيز نيست مفيدتر بوده است يا آن نگاهي كه حضرت بهجت (ره) بدين اسطوره از نسل سومي هاي جامعه انداخته است ؟

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند شود كه گوشه چشمي به ما كنند آنچه كه مهم است در اين باره روح دريايي عارف كبير بوده است كه توانست دايي را كه يكي از همين معاصرين است و اين چنين مورد عتاب بسياري است را به حضور بپذيرد و او را از آن خود كند. بهجت العارفيني كه به كمتر شخصيت و يا مقام سياسي اجازه ديدار مي داد ... امثال دايي بسيار است.دايي يك نام معروف است. حال در نظر بگيريد كه اين عارف چه صيدها كه از دل خلق گمنام نكرده است و آنها را به سرمنزل نرسانده است... شايد چشمه جوشان معرفت و معنويت عارف يك لحظه به اندازه همان 30 ثانه براي دايي جوشيدن گرفت و او را زير و زبر كرد اما چند نفري را خود اين قلم مي شناسد كه به يمن و بركت نام اين عارف به جرگه پاكان پيوستند . آنچه كه در اين ميان مهم است اين آموزه است.

اين نام هاي جاودان در واقع به مانند خورشید هستند كه لحظه اي نمي توانند نتابند و گر بر دد و دام و خلق الله نتابند آن لحظه با ذات وجودي شان مغايرت دارد. بايد بتابند كه همين ها استوانه هاي حفظ جهان معاصرند.... روح هاي بزرگ ،بزرگي و جلالشان به همين رفتارها و حالات است كه همه را سوار بر سفينه النجاه خود مي توانند كنند، و در اين بحر متلاطم به ساحل نجات مي رسانند و از اين دنياي غريب كه همه جا رنگ سياست و تزوير شده است رهايي بخشند. اما آنچه كه اسباب حيرت است زمان درگذشت اين عارف كبير است. منقول موثق است كه عارف موت اختياري داشته است.يعني هر گاه كه اراده مي كرده مي توانسته موت را در برابر حيات اختيار كند... شوك بزرگي كه اين مرد الهي با ارتحالش در ميانه و گرماگم بي اخلاقي كه در ميان اغلب اركان جامعه ما فزوني گرفته است بي حكمت و معني نيست... اين شوكي بود كه همه ما فرشيان و گره به زمين خوردگان را تنبه بخشد كه بيدار باشيم كه مقصد نه اينجاست ... نامش جاودانْ جاودان علي ابد آباد...

اميد پارسايي فر


پیشنهاد متن برای مطالعه (23) | نقل قول این متن | تعداد مشاهده :358

  اولين نظر را شما بدهيد

اظهار نظر کنید
  • لطفا فیلدهای ستاره دار را پر کنید.
نام :*
پست الکترونیکی :
متن نظر :*

اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

1.4

 

هفته نامه دلیران تنگستان

آخرین اخبار استان بوشهر

جستجو

آب و هوا



بوشهر
رطوبت: 62 درصد
ميدان ديد: 9.99 کيلومتر
فشار: 982.05 متر مربع
طلوع آفتاب: 6:46 ق/ظ
غروب آفتاب: 7:24 ب/ظ
دماي فعلي: 31 درجه سانتيگراد
روز: يک شنبه
حداقل: 20 درجه سانتيگراد
حداکثر: 34 درجه سانتيگراد
روز: دوشنبه
حداقل: 22 درجه سانتيگراد
حداکثر: 35 درجه سانتيگراد