پايگاه اطلاع رساني دولت به نقل از رئيس سازمان هدفمندي يارانهها اعلام كرد: درمورد خانوارهايي كه بعد از تكميل فرم اطلاعات اقتصادي خانوار تاكنون به لحاظ تولد ، ازدواج ، طلاق يا فوت تغييراتي در وضعيت خانواره آنان صورت گرفته است ، درصورتي كه اين افراد متقاضي دريافت يارانه نقدي باشند ، ميتوانند از تاريخ 15 شهريور تا 25 شهريور شماره حساب بانكي خود را در سامانه الكترونيكي وزارت رفاه ثبت كنند.
تداوم خشکسالی و نبود آب کافی در استان بوشهر کمر نخلستان های این استان که نماد ایستادگی و مقاومتند را خم کرده تا جایی که بسیاری از نخلیلات استان همراه با زجر بی آبی ایستاده می میرند.
رئيس شوراي اسلامي شهر بوشهر با بيان اينكه با دستور بانك ملي به بانكهاي بوشهر تمام حسابهاي شهرداري اين شهر در سه بانك ملي، صادرات و ملت مسدود شده است ، گفت: اين اقدام اقدامي تند بوده و از امروز مسئوليت هرگونه بحراني در شهر و شهرداري بر عهده مديران اين بانك است.
بیشترین عوامل بیماریزا که توسط اسکناس منتقل میشوند باکتریها هستند. بر اساس بررسیهای انجامشده ، باکتریها به خصوص در خانوادههای استافیلوکوک در اسکناسها بیشتر دیده شده است.
فرج الله کمالی
18 خرداد 1388 ساعت 22:04
سعی ما زنده نگه داشتن گویش محلی است
فرج الله کمالی بدون تردید یکی از تاثیرگذارترین و موفق ترین شاعران محلی سرای استان بوشهر است. شعرهایی همچون قمرو، اسپیک و قمری و ... با فرهنگ و خاطرات مردم استان بوشهر عجین شده است. او و دوست دوقلوی فرهنگی اش ایرج شمسی زاده را می توان از خاطره انگیزترین شاعران استان بوشهر و قله های رفیع شعر محلی استان دانست. چندی پیش برای دیدارش به برازجان رفتیم. به مغازه کوچک الکتریکی که در گذر ماحوزی بود. حدود یک ساعت با هم گفتگو کردیم. چکیده این گفتگو را در زیر می خوانیم:
-در سال های اخیر شعر محلی با چه آسیب هایی مواجه شده است ؟
هر مقوله ای که در کشور ما به مرحله رشد برسد با آسیب های جدی مواجه می شود. البته ناگفته نماند که این موضوع مختص شعر محلی و فرهنگ بومی نیست. بلکه مقولات گوناگون فرهنگی را در بر می گیرد. آسیبهایی که در رشد فرهنگی هر مقوله سر راه آن قرار می گیرد شاید ناشی از رشد آن مقوله باشد. این آسیبها زمانی خود را بیشتر نشان می دهد که آن مقوله در مدت زمان کوتاهی رشد زیادی کرده باشد.در طی رشد فرهنگی مقولات، معمولا غروری حول تعداد اندکی از پدید آورندگان فرا می گیرد.(ناگفته نماند که این غرور کاذب نیز بیشتر در نوآمدگان است نه پیران و کارکشتگان) این موضوع نیز باعث می شود که آسیب ها و گاه تهدیدها راحت تر وارد آن مقوله خاص فرهنگی شوند و اثر گذار باشند. یکی از آسیب های وارده به شعر محلی گرایش شدید به طنز است.
-الان سوالی که پیش می آید این است که چرا در شعر محلی گرایش شدیدی به طنز وجود دارد. به حدی که اگر شاعر بخواهد از خودش هم تعریف کند و یا از سیاست بگوید یا اجتماع یا ... به زبان طنز اکثرا سخیف پناه می برد؟
معمولا شعر های طنز در جامعه بهتر و بیشتر خریدار دارند. این موضوع باعث شده است که افراد زیادی به سرودن طنز گرایش پیدا کنند. اتفاق همین موضوع باعث شده است که هر کسی هر موضوع بی ارزشی را در قالب طنز بیان کند. آسیب جدی این کار(گرایش به طنز) در بلند مدت باعث می شود که معنا از شعر محلی دور بیفتد. در نتیجه در طی سالهای اخیر متاسفانه تعدادی از طنزهایی که سروده شده است بسیار ضعیف است و شاید بهتر باشد در پاره ای مواقع گفت تعدادی از این طنزها سخیف بوده است.
-برگردیم به ادامه صحبت. آسیب دیگر شعر محلی را بر شمرید.
یکی دیگر از آسیب ها این است که تعدادی از شاعران شعر محلی را که می بایست بر پایه گویش و واژه های بومی باشد وارد واژه های عامیانه کرده اند نه واژه های اصیل بومی. شاعران ما باید بدانند که هر چیز عامیانه ای بومی نیست. متاسفانه در شعر تعدادی از شاعران به این نکته توجه نشده است که توجه شعر بومی اصیل بیشتر روی واژگان است. بنده خیلی سعی و تلاش کرده ام که خیلی از شعرها را که می گویم تکیه و تاکیدش روی واژه های بومی و محلی باشد . بالاخره از هر شاعری انتظاری هست. مثلا من سال گذشته در گناوه شعری خواندم که اسم طنز داشت ولی فقط مصراع آخر نشان داد که طنز است. بقیه شعر بر اساس واژگان و مفاهیم و زندگی محلی بود. این دو مورد را می توان دو آسیب اساسی شعر محلی دانست. در ضمن گفتن این نکته هم ضروری است که متاسفانه شعرهای محلی مجلسی شده و شاعر های شعر محلی برای گرمی مجالس شبانه شعر می گویند.
-چرا در حال حاضر شعر محلی باید با مسائل ساده برخورد کند تا در جامعه مقبول شود ؟
من این مساله را نمی پسندم .
-چرا شاعران جوان نتوانسته اند مفاهیم مدرن را وارد شعر محلی کنند ؟
به نظر بنده مشکل از شعر محلی نیست بنده شخصا در شعرها از مفاهیم مدرن استفاده می کنم حتی در یکی از شعرهایم در این باره صحبت کرده ام مثلا اینکه به جای چرتکه داریم از کامپیوتر استفاده می کنیم. من فکر می کنم مشکل از شعر نیست مشکل از شاعران است. با توجه به اینکه در پاره ای از زمان و در کوتاه مدت شعر محلی مورد توجه جامعه قرار گرفته است و همه گیر شده است خیلی از جوانان سعی کرده اند خودشان را به شعر محلی نزدیک کنند در حالی که نه آن فرهنگ شعر و شاعری را داشتند و نه با قواعد شعر محلی آشنا بودند. جالب اینجاست که جوانانی که در روستا زندگی می کند گرایشات مدرن دارند. این موضوع نشان می دهد که شعر محلی محدود در جامعه ی روستایی نیست، مربوط به زمان خانی و گذشته نیست .
من بارها گفته ام که شعر محلی فقط در گویش با دیگر انواع شعر فرق می کند و در بقیه موارد فرقی ندارد. الان هم موضوع بحث ما شعری است که با گویش محلی باشد. این موضوع نشان می دهد که نوشته ها اشعار مورد نظر ابتدائا می بایست اصالتا شعر باشد. اما در گویش متفاوت باشد. این طور نیست که هر گویشی که فارسی نبود را گویش محلی تلقی کنیم . اتفاقا سازمان ملل و خیلی از مجمع های فکری دنیا به بومی بودن گرایش دارند و به همین دلیل این موضوع (بومی گرایی) راجزیی از اصول پست مدرنیسم می دانند. از دیگر سو باید در نظر داشت که شعری که امروز به نام محلی می شناسیم و گویش آنرا منطقه ای می پنداریم زمانی از جنوب و شرق و غرب تا مرکز ایران گویش متداول بوده است اما به دلایلی که فعلا مورد بحث ما نیست در اقلیت قرار گرفته است.
-عمده ی شاعران محلی سرا نمی توانند مفاهیم مدرن را وارد شعرشان کنند. با توجه به حرکت جامعه به سوی نو شدن این موضوع باعث می شود که شعر محلی نوستالوژیک باشد و تنها برانگیزنده احساس روستایی بودن و زندگی در حداقل امکانات باشد. دیدگاه شما چیست ؟
همیشه مخاطب به معنی عموم نه به معنای طبقه ی عوام مد نظر من بوده است و من آرزو می کنم که عموم مردم مخاطب شعر محلی باشند. از این منظر با دیدگاه شما مخالفم. به دلیل همین هدف و تعریفی که از مخاطب شعر محلی دارم می بینید که در حال حاضر مخاطب شعر محلی از هر قشری هست. از عوام گرفته تا نخبگان جامعه.
-در اینجا برای اینکه بحث پاره نشود باید تعریفی از کارکردهای بومی سرایی ارائه داد. اگر اشکالی ندارد کارکرد اشعار بومی را شرح بدهید.
البته تا حالا هم بخشی از کارکردهای شعر محلی را بیان کرده ام. یکی دیگر از کارکردهای شعر محلی تاکید بر گویش و واژه های قدیمی است. بعضی شعرها سمبولیک هستند مثل شعرهای آقای شمسی زاده . در شعر های مولانا نیز از سمبل استفاده شده است. البته نباید توقع داشته باشیم که در شعر محلی هر واژه ای به راحتی بنشیند. باید توجه داشت که اکثر این شعرها که مورد بحث ما هستند و با نام محلی مورد اشاره قرار می گیرند از نوع غزل هستند. در نتیجه نمی توان مانند شعر نو به راحتی از هر کلمه ای در آن استفاده کرد.
-اتفاقا یکی دیگر از بحثهای جدی که مطرح می شود در رابطه با قالب شعر محلی است. قالب اکثریت قریب به اتفاق این شعر ها غزل است. آیا این موضوع که شعر محلی نمی تواند ظرفیت سازی کند موجب نمی شود که آنرا دغدغه زمان حال ندانیم؟
نه اصلا این گفته درست نیست. شعر محلی هنوز به آن مرحله نرسیده که ظرفیت قصیده و غزل آن پر شود. در مفاهیم فرهنگی و سیر تحولات ادبی و هنری با پرش مواجه نمی شویم. این موضوع البته مختص شعر محلی نیست. در شعر نو هم همین اتفاق افتاده است.
چرا نیما بعد از سبک هندی ظهور نکرد؟ آیا غیر از این بود که ظرفیتهای ادبی و هنری شعر کلاسیک کامل نشده بود و زمینه اجتماعی آن هم بوجود نیامده بود؟
الان هم باید گفت که ظرفیت شعر محلی کلاسیک ما کامل نشده که الان بخواهیم دنبال شعر محلی به صورت شعر نو و نیمایی باشیم. به نظر بنده شعر محلی هنوز نوجوان است. این که بعضی از واژه های عامیانه و عوام گونه در این شعر زیاد استفاده می شود به این دلیل است که شاعران چاره ای جز این ندارند. البته باید در نظر داشت که واژه ی بومی به معنای کهنه بودن واژه نیست. و نیز باز هم باید در نظر داشته باشید که شاعران محلی سرا مجبورند که از همین واژه ها استفاده کنند. خود من بر استفاده از واژه های بومی اصیل تاکید دارم. در این شعر محدودیت هایی نیز وجود دارد که مجبور می شویم از یک سری از واژه ها استفاده کنیم.
-اما برخی از منتقدین شعر محلی معتقدند که استفاده از واژگان محلی و برانگیختن حس نوستالوژیکی که شاید خود شاعر هم تجربه نکرده باشد تحمیق مردم و مخاطب است.
من هم مقاله آقای باباچاهی را خوانده ام. اصلا ادعای ایشان را قبول ندارم. واژگان محلی ربطی به تحمیق مخاطب ندارند. صحبت من این است که چرا اگر معادل انگلیسی یک واژه را در شعر مدرن استفاده کنیم تحمیق به حساب نمی آید اما وقتی از واژه های قدیمی و اصیل محلی خودمان استفاده می کنیم تحمیق مخاطب صورت می گیرد؟
-متاسفانه در خیلی از مواقع مخاطبان شعر محلی فقط طبقه عوام هستند تا جایی که شمسی زاده را در حال حاضر به شعر « زن ذلیل» می شناسند. نظر شما در مورد این تقلیل چیست ؟
من این را قبول ندارم. مردم در یک بازه زمانی کوتاه ایشان را به شاعر «زن ذلیل» شناختند که البته خوشبختانه دوره آن گذشت.
-یکی از کارکرد های هنر در هر جامعه ای بالاتر بردن سطح فرهنگی جامعه است . وقتی شعر تقلیل پیدا می کند از کارکرد اجتماعی خودش نیز تهی می شود . نظر شما چیست ؟
شما شعر محلی را در مقابل نمونه های شعرهای دیگر ادبی ما قرار بدهید. سوال من از شما واضح است. به نظر شما همین شعرهایی که این روزها به نام پست مدرن یا شعر سپید شناخته می شوند چقدر در کارکرد فرهنگی و ارتقاء فرهنگی مردم موثر بوده اند؟ آیا در ارتقا فرهنگی جامعه نقشی داشته اند؟ آیا تاثیری دارند؟ وقتی می گویید که شعر محلی تاثیری در فرهنگ ندارد و مردم عامی فقط شنونده هستند آیا در حال حاضر شعر موثرتری سراغ دارید؟ باید به این نکته توجه داشته باشید که ما در دوره خاصی از تاریخ معاصر به دلایل مختلف تعدادی شاعر بزرگ مثل شاملو، آتشی و اخوان ثالث و فروغ فرخ زاد داشته ایم. اما در حال حاضر حتی یک نفر در کل شعر ایران که توانایی جانشینی به جای این افراد را داشته باشد سراغ نداریم . من در حال حاضر در ایران فقط سیمین بهبهانی را می شناسم که می تواند جانشین بزرگان ادب فارسی باشد. در مورد تاثیر شعر بر روی جامعه نیز باید دید که جامعه چه نیاز فرهنگی ای دارد. باید تحلیل کرد که مساله مهم فرهنگی جامعه در حال حاضر چیست. آیا سیاست است یا اقتصاد ؟ نظامی در جایی در حالی که در مورد شعر و سخن صحبت می کرده اشاره ای می کند به اینکه :
روشنی عقل به جان داده ایم ، چاشنی دل به زبان داده ایم
در مورد شعر آقای شمسی زاده نیز به نظرم اگر از آن کلمات بومی و خاطره انگیز استفاده نمی کرد مخاطب را به راحتی جذب خود نمی کرد . اگر همه ی مخاطبین ما عامه مردم بودند قسمتی از صحبت های شما درست بود ولی بنا به نوشته های کسانی که کتاب دشتستانی مرا نقد کرده اند مثل آقای یاحسینی یا دادفر و دیگران، همه ی این آقایان گفته اند که مخاطب شعر محلی از همه ی طبقات مردم است. این اتفاق تقصیر شاعر نیست. اگر شاعری تازه کار به عمد شعر را به ابتذال بکشد تا مخاطبی پیدا کند مقصر همه شاعر نیستند . شعر محلی را نمی توان با شعر شاملو مقایسه کرد سعی ما در حال حاضر فقط زنده نگه داشتن گویش محلی است.
-چرا شعر محلی در بعضی مواقع فقط به شعر اعتراضی تبدیل می شود ؟ چرا شاعران محلی سرا نتوانسته اند شعر خود را ارتقا دهند و آن را از شعر اعتراضی به یک شعر اصیل اجتماعی و فراتر تبدیل کنند؟ آیا بخشی از شاعران محلی سرا میان مایه هستند که نتوانسته اند واژگان اصیل را در مفاهیم مدرن به کار ببرند یا علت چیز دیگری است؟
این موضوع بیشتر جنبه ی شخصی دارد و به خود شاعر بستگی دارد. اما بدون توجه به اسامی افراد یک همچین مشکلی وجود دارد و من این موضوع را تا اندازه ای می پذیرم. اما این دلیل بر ضعیف بودن شعر محلی(به عنوان یک کلیت) نیست و نمی توان کل جریان را انکار کرد. این طور نیست که شعر محلی ظرفیت نو شدن و نو آوری ندارد و نمی تواند ارتقا یابد . البته تعدادی شاعر هم داریم که می توان شعرهای آنها را سیاسی دانست اما در جامعه کمتر آشکار شده اند . به این نکته نیز باید توجه کرد که پذیرش جامعه ی کنونی ما برای انواع شعر در حوزه های مختلف چقدر است.
بنابراین نتیجه این می شود که بنده نیز در همان سطحی که جا دارد شعر می گویم نه بیشتر . البته یکی از چیزهایی که در حیطه مدرنیته قرار می گیرد این است که همه چیز در کنار هم باشد. جامعه ی ما به جایی رسیده که همین طور که به سوی جلو در حرکت است در یک توقفگاه هایی که باید توقف می کردیم به اندازه ی کافی توقف نکرده ایم مثلا به نظر من در شعر نمایی ما به اندازه ی کافی توقف نکرده ایم و به این موضوع باید دقت کنیم که واقعیت کنونی جامعه ی ما چیست نه اینکه فقط شعار مدرن بودن را بدهیم. باید ببینیم آیا جامعه ی ما واقعا مدرن است که ما دغدغه استفاده کلمات و واژگان مدرن را در شعر محلی داریم؟ ما باید برای حرکت به سوی پیشرفت تلاش کنیم. اما نباید واقعیت موجود و وضعیت فعلی زندگی و جامعه خودمان را نادیده بگیریم. آیا مدرن بودن یعنی همین که سوار ماشین بشویم یا در منزل کامپیوتر داشته باشیم؟ آیا رفتار ، اخلاق و روابط ما همانگونه است که باید در دنیای مدرن باشد؟ متاسفانه ما هنوز در روابط ساده زندگی دموکراسی نداریم. هنوز رسوبات دیکتاتوری در پس زمینه رفتار شخصی ما هست. شعر محلی باید برای همه قابل درک و فهم باشد چه برای کسی که در بوشهر زندگی می کند چه کسی که در اطراف بخش کلمه زندگی می کند مگر جامعه یعنی کجا؟
-جهان تک سویه ، برخورد ساده انگارانه ، ریشه در طبقات زیرین اجتماع داشتن و خیلی چیزهای دیگر در شعر شاعران جوان محلی سرا دیده می شود. آیا همه ی اینها نشانه ی اشتیاق شاعران جوان به بازگشت به جهان فئودالی و پیشامدرن است ؟
ابتذال با پوپولیست فرق می کند ، پوپولیسم یعنی ساده گرایی و عوام گرایی .یکی از دلایل این موضوع که شما گفتید به پیشرفت شعر محلی بر می گردد و جا افتادن آن در جامعه. متاسفانه عده ای که آمادگی و قدرت این کار را ندارند و در یک کلام اهل این کار نیستند خودشان را به این مقوله می چسبانند. این دلیل ضعف شعر محلی نیست، بلکه به این دلیل است که این افراد وقتی می بینند که شعر محلی در جامعه محبوبیت دارد می خواهند به وسیله این شعر برای خود اندک محبوبیتی کسب کنند، اما این راه محبوب شدن نیست. متاسفانه اشتیاق تعدادی از شاعران جوان برای مطرح شدن در جامعه به وسیله ی شعر محلی به شعر محلی آسیب وارد کرده است.
-همزیستی واژه های غیر محلی با محلی در این شعر آیا میسر است یا شعر را دچار مشکل می کند ؟
این نوع شعرها می توانند هم واژه های محلی را به مردم عرضه کنند و هم فرهنگ محلی را ضمن اینکه درک آن برای نسل جوان نیز راحت تر است. ولی در کل اعتقاد من در رابطه با شعر و گویش محلی این است که تا آنجایی که جا دارد از گویش بومی استفاده کنم. و هرگاه واژه بومی مناسب نداشتم از کلمات فارسی استفاده کنم . البته بعضی مواقع با وجود واژگان بومی برای زیباتر شدن شعر از کلمات فارسی استفاده می شود. البته روی بعضی از واژگانی که دیگر خیلی قدیمی و منسوخ شده اند نباید پافشاری بیش از حد کرد. بیشتر این نمونه واژگان مربوط به ابزار و ادوات آن روز جامعه می شود ولی چون با پیشرفت علم ، صنعت و جامعه ابزارهای جدید ساخته شده و ابزارهای قدیمی منسوخ شده به طبع واژگان آنها نیز دیگر استفاده نمی شود. اما افعال هیچ گاه کهنه نمی شوند. برای اینکه کلمه ای در شعر جا بیفتد بهتر است که در قافیه به کار رود نه در بین جمله، چون تا کلمه اصلی که همان قافیه است را متوجه نشویم معنای کلی بیت و مصراع را در نمی یابیم . من به این موضوع اعتقاد ندارم که کل یک شعر جوششی باشد، من این طور هستم که در یک لحظه شعر در وجودم یک جرقه می زند و من روی بقیه کلمات کار می کنم. پس من که روی کلمات شعر کار می کنم باید واژه ها ی مهم را در قافیه بیاورم تا مخاطب به دنبال معنی و مفهوم آن بگردد.
-خوب برای پایان مصاحبه اگر اشکال ندارد به سراغ سوالات خصوصی برویم.
اتفاقا خوب است!
-یک روز کامل یا به عبارتی 24 ساعت از عمر شما چگونه می گذرد ؟
زمان من مثل پر کاهی در رودخانه است. هر طور که زندگی جریان داشته باشد من هم همانطور حرکت می کنم . صبح که بیدار می شوم اگر خرید منزل نباشد به مغازه می آیم . مثل اکثر مردم جامعه درگیر مسائل مادی روزانه هستم و متاسفانه یک سالی می شود که طراوت روحی ندارم به همین دلیل نیز از خودم راضی نیستم. مطالعه دارم اما چون با فراغت خاطر همراه نیست تاثیر خود را ندارد. کار خاصی ندارم. درگیر کار روزمره هستم. معمولا مطالعاتی که نیاز به تفکر عمیق و تمرکز ندارد در مغازه انجام می دهم. حداقل روزی 30 تا 40 صفحه را در مغازه می خوانم .متاسفانه چشمانم نیز ضعیف شده و زود خسته می شوند. معمولا شب ها نیز بیشتر از یک ساعت مطالعه نمی کنم. همان یک ساعت هم به خواندن شعر کلاسیک مخصوصا شاهنامه و مثنوی و نظامی می پردازم.
در رابطه با رمان هم سعی می کنم بیشتر رمان ایرانی بخوانم. در کتاب های شعر هم که غرق شده ام. به خصوص شعر کلاسیک که خیلی دوست دارم. رمان های عباس معروفی را می خوانم. کتاب های احمد محمود را خوانده ام. کتاب هویت چهل تکه از داریوش شایگان، که بسیار ارزشمند و بزرگ است را در طی روزهای اخیر خوانده ام. در خانه اگر وقت داشته باشم به باغچه می رسم البته اگر مسابقه فوتبال نباشد.
-آیا رویدادهای سیاسی جامعه را دنبال می کنید ؟ به چه چیزی علاقه دارید؟
بله معمولا نشریات استان را می خوانم . بیشتر شبکه سوم تلویزیون را می بینم. چون این کانال یک کانال ورزشی است. علاقه زیادی به ورزش دارم. زمانی کاپیتان تیم بسکتبال برازجان بودم.در همان زمان تیم ما تیم منتخب استان شد. مدتی هم مربی و حتی در زمانی داوری هم کرده ام. در دانشگاه هم در رشته پرتاب وزنه شرکت می کردم و مقام داشتم. در تیم بسکتبال دانشگاه هم بودم. در برازجان هم مرتب مقام می آوردم. اما در حال حاضر به علت کمر درد فقط کمی نرمش می کنم. علاقه مند و طرفدار پر و پا قرص تیم منچستر یونایتد هستم. از بین تیم های ایرانی هم طرفدار درجه یک استقلال هستم. حتی برایش شعر هم گفته ام. یکی از شعرهایم که اینگونه شروع می شود:
روزه بردم مردمه شوال کی می خوا بیا به بیتی می رسیم که: