|
سينماي ايران ،سينمايي غير استاندار
- خودتان را کامل معرفی کنید و از کودکی تان بگویید.
حسین روشنکار ، متولد 1349 در یک خانواده پر جمعیت به دنیا آمده ام . خانواده ای با 10 خواهر و برادر و من فرزند هشتم خانواده هستم . بعد از من دو خواهر کوچکتر هستند. کودکی من در بوشهر در محله ی جبری گذشت. همان جا هم به دنیا آمده بودم . دبستان تا پایان دبیرستان را هم در بوشهر گذراندم . خدمت سربازی را در تهران سپری کردم و بعد از آن به بوشهر برگشتم . سال 76 از بوشهر عازم آلمان شدم و الان حدود یک سال و نیم است که به ایران برگشته ام.
- اولین فیلمی که دیدید چه بود ؟
اولین بار من پرده ی سینما را در همین بوشهر دیدم . یادم هست فیلمی وسترن بود به نام «حماسه ی کیوما». اصلاً یادم نمی ره، اغلب صحنه های آن در ذهنم حک شده ،البته یک فیلم وسترن خیلی معمولی بود و من همیشه فکر می کردم که یک فیلم خوب بوده تا اینکه چند سال پیش در آلمان وقتی از یکی از شبکه های تلویزیونی این فیلم را مجدداً دیدم یکدفعه یادم آمد که همان فیلم است .حالا که فیلم را مرور می کنم می بینم که خیلی فیلم سطحی و ساده ای بوده اما برای من شخصیت قهرمان داستان واقعاً یک شخصیت خاص شده بود و در ذهنم شکل گرفته بود . چیزی که در ذهنم بود خیلی قویتر از چیزی بود که در واقعیت فیلم بود. ذهنیت کودکی من فیلم را پرورش داده بود و یک شخصیت ماورایی در ذهنم ساخته بود .
نکته مهم این بود که پدرم با سینما رفتنم آن هم درآن سن و سال کم، خیلی موافق نبود. من اول دبستان بودم که آن فیلم را دیدم و بدون اجازه خانواده هم به سینما رفته بودم. یادم هست بعد از انقلاب بود که برای اولین بار فیلم «محمد رسول اله» را در سینمای بوشهر پخش کردند. فکر می کنم آن موقع 10 ساله بودم .آن زمان برای اولین بار پدرم به من پول داد که بروم سینما و فیلم ببینم .یادم هست با پول پدر دو سانس پشت سر هم فیلم را دیدم و خیلی لذت بردم . می توانم بگویم آشنایی من به طور واقعی با دنیای سینما با فیلم حماسی «محمد رسول اله» شروع شد و خیلی این فیلم روی من تاثیر گذاشت و باعث شد من با دنیای حماسی سینما آشنا شوم . موسیقی فیلم تاثیر زیادی روی من گذاشت همین الان هم وقتی با خودم فکر می کنم می بینم توی ذهنم مدام ملودی فیلم «محمد رسول اله» تکرار می شود و به طور صد در صد نقطه ی اتصال من با سینما فیلم« محمد رسول اله» بود.
- از دوران درس و مدرسه بگویید.
من یک برادر بزرگتر داشتم که عاشق و شیفته ی سینما بود و مجله و نشریات سینما را دایم می خواند به همین دلیل من با سینما در خانه بیگانه نبودم و همیشه نشریات را می خواندم و دنبال می کردم. در مدرسه هم اوایل دوره ی راهنمایی ، برادرم دوستی داشت که عکاس بود. از او عکاسی یاد گرفتم و در حد ابتدایی حتی در تاریکخانه رفتم و خیلی لذت بردم . بعد از آن همیشه دنبال این بودم که یک دوربین عکاسی بخرم. سعی می کردم پولی جمع کنم و دوربین عکاسی بخرم و عکسی بگیرم. همیشه هم از دوستانم دوربین قرض می کردم و عکس می گرفتم . من دبیرستان رشته ی تجربی درس می خواندم و ناگفته نماند که هیچ علاقه ای هم به این رشته نداشتم. آن زمان مثل امروز نبود که این همه رشته متفاوت وجود داشته باشد . خانواده ها هم بیشتر دوست داشتند بچه ها بروند رشته ریاضی و تجربی درس بخوانند و پزشک یا مهندس شوند . من هیچ علاقه ای به رشته ام نداشتم و این باعث شد که خیلی از لحاظ درسی افت کنم. بچه ها در مدرسه مرا مسخره می کردند چون همیشه دنبال مسایل سینما و فیلم بودم. تنها معلمانی که با من رابطه خوبی داشتند معلمان ادبیات بودند چون من معمولاً ادبیات و انشای خوبی داشتم. بقیه درس ها در سطح متوسط و رو به پایین بودم . یادم هست یک سال می خواستم مدرسه را ول کنم چون خیلی از درس نا امید شده بودم با اصرار خانواده درس را تمام کردم. در دوره ی ما ادامه تحصیل در دانشگاه خیلی سخت بود خصوصاً در رشته هنر و سینما . کنکور خیلی مشکل بود من اصلاً دنبال کنکور رشته ی هنر نرفتم . سال سوم دبیرستان در سینمای جوان ثبت نام کردم .
آن زمان انجمن سینمای جوان هم به این سادگی نبود. حداقل 1500نفر دوره ی ما شرکت کردند انجمن کنکور داشت و از میان آن ها 100نفر انتخاب می شدند . یک سال دوره داشت. من از آقای" سید حسین صافی" خیلی چیزها یاد گرفتم نه فقط هنر فیلم سازی بلکه مرام زندگی هم به ما آموخت. آن چنان علاقه ای به فیلم داشتم که برای دیدن فیلم با اتوبوس می رفتم تهران و روز بعد بر می گشتم . با امکانات کمی که در شهر وجود داشت فیلم می ساختیم. فیلم های 8 میلیمتری اولین زمانی که فیلم ویدیویی آمد ما لذت فراوانی بردیم و اولین فیلم ویدیویی را سال70 ساختیم. فیلم خام زیاد در دسترس شد و توانستیم پلان ها رابا10 برداشت بگیریم چون قبلاً به دلیل کمبود فیلم مجبور بودیم با یک یا دو برداشت فیلم بسازیم . امروزه هم که شرایط خیلی عوض شده و راه پیشرفت بهتر شده فقط همت جوان را می طلبد .
-معلم خاصی که شما را تشویق کرد که بود ؟
خدا رحمت کند معلمی بود به نام آقای "اکبرزاده" . معلم ادبیات بود که تنها کسی بود که می شود گفت مشوق من برای سینما بود . بیشتر معلمان من را تحقیر می کردند چون بحث فیلم سازی برای آنها نا آشنا بود . همه دنبال پزشکی و مهندسی بودند و ما دنبال چیز دیگری بودیم و این در زمان ما غیر متعارف بود . اما آقای اکبری همیشه همراه من بود مسایل و نوشته هایم را با ایشان مطرح می کردم و همیشه من را تشویق می کردند. بعد از آن هم سال چهارم دبیرستان معلمی داشتم به نام آقای "محمدی باغملایی" که واقعاً من را برای نوشتن و انشا و کتاب خواندن تشویق می کرد. مسیر کتاب خواندن را به من یاد داد . کتاب های مهمی را به من معرفی کرد از پراکنده خواندن من جلوگیری کرد. به من خط های خوبی می داد . انسانی بود مذهبی اما با دیدی باز، تنگ نظر نبود. به من یاد داد که نباید در یک چهارچوب تنگ دنیا را دید . من همیشه ممنون این دو آموزگار هستم .
-عکاسی را تا کجا ادامه دادید ؟
قبل از آمدن به انجمن سینمای جوان عکاسی می کردم. همیشه در خانواده وقتی می خواستند عکسی بگیرند به من می سپردند چون علاقه زیادی هم داشتم . در انجمن دوره های عکاسی هم گذراندم همیشه دوربین کنارم بود و عکاسی می کردم اما هیچ وقت آرزوی عکاس شدن در من نبود بیشتر دنبال این بودم که فیلم بسازم. دوست نداشتم فقط عکاس بمانم طوری که یادم هست قبل از رفتن به آلمان دوربین عکاسی را فروختم و تا حالا هم دوربین عکاسی نگرفتم. به نظر من هنر عکاسی دنیای بسیار گسترده ای دارد. اما من همیشه حس می کردم وقتی در حال عکس گرفتن هستم دنبال چیز دیگری ام. عکاس های حرفه ای همیشه کادر عمودی را ترجیح می دهند اما من کادر عمودی را چون در سینما وجود ندارد دوست نداشتم و همیشه با کادر افقی عکاسی می کردم . بیشتر عکاسی های من به گونه ای بود که می توانست یکی از پلان های سینمایی باشد .ناگفته نماند چندین بار هم در عکاسی جایزه گرفتم ولی هیچ وقت قابل مقایسه نیستند با اولین جایزه ای که توی فیلم سازی گرفتم . جایزه ای که در فیلم سازی برای اولین بار گرفتم خیلی روی من تاثیر گذاشت . اولین جایزه ای که در فیلم سازی گرفتم سال 71 بود. یکی از فیلم ها جایزه فیلمبرداری گرفت و سال 73 جایزه کارگردانی گرفتم و بیشترین تاثیر را مسیر فیلم سازی روی من گذاشت .
-تفاوت نگاه فیلم ساز با چشمان عادی و از لنز دوربین چيست ؟
به نظر من نگاه یک فیلمساز با چشمان غیر مسلح هیچ تفاوتی با چشمان غیر مسلح و هیچ تفاوتی با زمانی که از پشت دوربین به منظره ها نگاه می کند ندارد. یک فیلمساز همیشه نگاهش این طوری است که انگار دارد از پشت یک دوربین نگاه می کند در واقع فقط او بعضی از لحظه ها را با دوربین ثبت می کند.
-چه سالی به آلمان رفتید ؟
درست قبل از انتخابات دوم خرداد 76 بود که ما از ایران رفتیم. آلمان را به چند دلیل انتخاب کردم. آلماني ها همیشه در بحث هنر مخصوصاً سینما و عکاسی خصوصاً هنرهای تصویری معروفند به نگاه آوانگارد و خیلی هم به تکنیک و کیفیت اهمیت می دهند. اگر شما فیلمی در آلمان داشته باشید که سراسر محتوا باشد و خیلی محتوای قوی داشته باشد ، اگر نتوانی خوب از لحاظ کیفی آن را تولید کنی شاید یک پله بیشتر بالا نرود ولی اگر همان فیلم را از لحاظ کیفی خیلی خوب تعریف کنی خیلی موفقیت کسب می کند.یکی از ضعف های خودم که در استان بوشهر هم شدت داشت کمبود اطلاعات علمی بود . من همیشه دنبال این بودم که بیشتر یاد بگیرم مبانی فیلمسازی را در انجمن یاد گرفته بودم دلم می خواست آن را بیشتر یاد بگیرم و اطلاعاتم را کامل کنم. اما در ایران و بوشهر محدودیت داشتم . محدودیت استاد و منابع علمی برای مطالعه وجود داشت.
آلماني ها در اروپا از این باب که خیلی علمی به سینما و عکاسی نگاه می کنند معروفند و من آنجا را انتخاب کردم .البته فرانسه هم سینمای قوی دارد ولی مشکل اساسی فرانسه این بود که تحصیل برای خارجی ها امروزه مشکل است .چون 3 دانشگاه معروف سینمایی دارد که هزینه ی زیادی برای تحصیل در آنجا لازم است و این شرایط مالی را من نداشتم . اما آلمان در زمان ما هزینه دانشگاه کم بود . -نحوه تدریس در دانشگاه آلمان چگونه بود ؟در آلمان تنها رشته ای که کنکور دارد فقط هنر است. بقیه رشته ها فقط کارنامه ی تحصیلی با معدل بالا می خواهند . در آلمان مکان دانشگاه هنر هم جدای از بقیه رشته هاست. چیزی که به اشتباه در ایران با هم ادغام می شود . در آلمان کنکور ورودی به این صورت بود که یک هفته صبح تا عصر به صورت عملی و تئوری در همه شاخه ها امتحان طول می کشد. حتی فیلم گرفتن را هم امتحان می گیرند. البته باید کارهای قبلی را برایشان ارسال کنی.
آنها هم ارزیابی می کنند و در روز آخر هم با 5 پروفسور مصاحبه داری . هر سال هم هر دانشگاه رشته ی سینما، بیشتر از 5 نفر دانشجو نمی پذیرد. چون می خواهند هزینه کنند و کیفیت کار برایشان مهم است. مثل اینجا نیست که هر سال 300نفر فقط برای رشته فیلم دانشجو بپذیرند .در دانشگاه آنجا شما دیگر به غیر از هنر و سینما درس متفرقه و غیر مربوط نمی خوانی. در طول 7 سال کارشناسی ارشد فقط مسایل مربوط به سینما را می خوانید . از ابتدای ورود به دانشگاه یک سال درس های عمومی مثل عکاسی و گرافیک و نقاشی می خوانید. بعد از طی این دروس رشته ی تخصصی خود را انتخاب می کنید. مثلاً انیمیشن مستند یا داستانی. من سینمای داستانی را انتخاب کردم. بعد از5 ترم انتخاب پروفسور می کنید. یعنی متد یکی از پروفسورها را که می پسندید انتخاب می کنید و کارهای خود را به پروفسور مورد نظر ارایه می کنید .اگر پروفسور شما را قبول کند و بداند که استعداد دارید با او و اساتید زیر گروه او کار را ادامه می دهید . مهم ترین چیزی که در اروپا وجود دارد« ورک شاپ »های (WORK SHOP)متعددی است که دانشگاه برگزار می کند و از اساتید مختلف دانشگاه های دنیا و معمولاً به صورت دو زبانه آلمانی و انگلیسی برگزار می شود. در اروپا به جز دانشگاه راه دیگری برای رسیدن به سینما وجود ندارد اما در ایران اینگونه نیست.
-چرا به ایران برگشتید ؟
یکی از دلایل این بود که در رشته ی ما دکترا وجود ندارد. کارگردانی دکترا ندارد انتهای آن در واقع کارشناسی ارشد است و 7 سال بعد از آن می شود برای پروفسوری اقدام کرد که آن هم مراحل خاصی دارد مثلاً باید حداقل باید 9 فیلم بلند کار کنیم . پس نیازی ندیدم که در آلمان بمانم . مهمترین دلیل برگشتم دلتنگی بود .خیلی ها به من می گفتند و می گویند که اشتباه کردم. ولی من فکر نمی کنم که اشتباه کرده باشم . زندگی خیلی کوتاهتر از این است که آدم بخواهد تمام عمرش را در غربت زندگی کند. وقتی آدم از مملکتش دور می شود یک چیز دیگر هم روی آدم تاثیر می گذارد و آن این است که احساس تعهد می کنی نسبت به زادگاهت . همیشه این فکر در ذهنم بود در آلمان که من این همه درس خواندم و باید برگردم به کسانی که مثل خودم در شهرم دوستدار سینما هستند کمک کنم. احساس مسئولیت می کردم اما خیلی ها این مسایل را نمی توانند درک کنند .
- چه سالي ازدواج كرديد ؟
سال 75 خانم مهتاب ابراهیم زاده ازدواج کردم و با هم رفتیم به آلمان و یک رشته خواندیم.
-از فعاليت هاي آنجا بگوييد.
من در آلمان سه کار دانشجویی کوتاه انجام دادم و دو کار مستند تقریباً بلند برای تلویزیون داشتم . خانمم هم چند کار انجام دادند که یک بار فیلم ایشان به عنوان بهترین فیلم ماه مرس 2004 آلمان شناخته شد .
-ارزيابي تان از فضای کنونی سینمای ایران چيست ؟
بحث بسیار گسترده ای است . سینمای ایران مشکلات زیادی دارد. یک چیزی که من همیشه دوست داشتم سینمای ایران به آن برسد این است که به یک استاتیک استاندارد برسد که اتفاقاً ضعف اساسی سینمای ایران نیزهمين است. از بدو تاریخ سینما تا به امروز در ایران ما هنوز از لحاظ کیفیتی خیلی با استاندارد جهانی فاصله داریم که این هم فقط با ترقی در سطح علمی سینما به دست می آید. این بحث گسترده را در این مجال نمی توان موشکافی کرد . فقط یک مقایسه کوچک داشته باشیم .در بحث نورپردازی که در واقع سینما همه چیزش به وسیله نور شکل می گیرد شناخت ما نسبت به نور خیلی پایین است .
- بین سینما و تئاتر و عکاسی چه رابطه هايي يافتيد ؟
بین عکاسی و سینما رابطه های زیادی وجود دارد . اما هر کدام حیطه کاری خودشان را دارند متاسفانه چیزی که باعث شده در کشور ما سطح کیفی کارهای هنری پایین بیاید این است که هر کسی که تئاتر می خواند فردا فیلم می سازد و هر کس که فیلم می سازد به خودش اجازه می دهد که در تئاتر دخالت کند . هنوز متاسفانه تخصص در کشور ما جا نیفتاده است . تئاتر عکاسی و سینما هر کدام تخصص جدایی هستند با عالمی متفاوت . عکاسی در واقع چشم سینماست . عکاسی به یک فیلم ساز دیدن را آموزش می دهد یک فیلم ساز نیازی نیست که حتماً یک عکاس باشد اما باید عکاسی را بداند تا بتواند تصاویر را بخواند و بتواند تصاویر را بسازد در واقع عکاسی به ما یاد می دهد که چگونه توی دنیای بصری چینش کنیم و به یک ایده آل برسیم و چطوری مفاهیم را از طریق اِلمان های بصری انتقال بدهیم .
-عکس رنگی یا سیاه و سفید ؟كداميك برايتان جذاب تر است؟
من بیشتر سیاه و سفید عکاسی می کردم من عکس با کنتراست بالا را دوست دارم البته ما جایی هم زندگی می کنیم که اطرافمان رنگ کم است .اغلب اشیا و محیط اطراف محل زندگیمان در بوشهر سیاه و سفید هستند .
-چه فیلم هايي در ذهن شما توانسته ماندگار شود؟
یکی از فیلم هایی که خیلی روی من تاثیر گذاشت فیلم «عشق سگی » ساخته ی "ایناریتو" است که تقریباً روی جهان فیلم سازی و حتی روی هالیوود تاثیر گذاشت. فیلم «نفرت »از یک کارگردان 28 ساله ی فرانسوی را هم خیلی می پسندیدم و به من سینما آموخت. متاسفانه خیلی فیلم های ایرانی نمی بینم .مخصوصاً این چند سال هم که ایران نبودم کمتر فیلم ایرانی دیدم تقریباً از فیلم «مهمان مامان» خوشم اومد و لذت بردم البته اشکالاتی هم داشت.
-کارگردان نمونه از نظر شما چه کسی است ؟
"اسکور سیزی" و "مجید مجیدی" .
-نظر شما در مورد انیمیشن چیست ؟
انیمیشن یک تخصص فوق العاده متفاوت با کار سینماست . نکته قوتی که انیمیشن دارد این است که محدودیت اجرایی ندارد و هر فیلمنامه ای را می توان در قالب انیمیشن گنجاند. ما در سینما محدودیت زیاد داریم حتی از لحاظ باور مخاطب محدودیم . اما انیمیشن نامحدود است و انسان می تواند تمام خلاقیت خود را پیاده کند و هر چیزی را که در ذهن است می توان در انیمیشن پیاده کرد و آورد . من کار انیمیشن انجام ندادم گاهی اوقات جرقه هایی در ذهنم خطور می کرد که انیمیشن بسازم اما من طراحی را خوب بلد نیستم . از انیمیشن هایی که در دوران کودکی در خاطرم مانده یکی" بت من " است و دیگر کارتونی فضایی بود به نام " گراندایزر " .
-اگر بخواهيد يك فيلم خيلي خوب بسازيد چه تيمي را و از كجاها جمع مي كنيد ؟
برای ساخت يك فيلم حرفه اي خوب ، اگر بتوانم فیلم برداری را از آلمان انتخاب می کنم ، برای مسایل پس تولید باز اروپا اما بازیگران و کارگردانی از ایران انتخاب می کنم چون توانایی خوبی داریم حتی در استان خودمان.
-کار جدید چه در دست داريد ؟
اخیراً تمام وقتم را در اختیار دانشگاه گذاشته ام و انرژی ام را صرف دانشجوها می کنم همه ی آنها پروژه هایی می سازند و من هم در آنها شریک هستم .من بیشتر از طریق اینترنت مطالعه می کنم البته 2 تا نشریه تکنیکی در مورد فیلمبرداری و تدوین از اروپا هم هست که دنبال می کنم .
-توصیه شما ؟
لذت بردن از دیدن یک فیلم با بهتر دیدن فیلم دو بحث مجزاست . اگر ما بخواهیم تخصصی به از بین می رود من سالیان سال است که با دیدن یک فیلم لذت نمی برم منظورم آن لذتی که در کودکی می بردم است. چون درگیر مسایل فنی فیلم می شوم و به چیزهایی توجه می کنم که حتی در فیلم دیده نمی شوند. به دوستانی که فیلم سازی را دوست دارند و قصد ورود به این عرصه را دارند توصیه می کنم صبر و حوصله ی زیادی به خرج دهند چون در این رشته با پایان تحصیلات تازه شروع راه است و چیزی که انسان را فیلمساز می کند تجربه ی کاری و گذر زمان است . فیلم سازی شغلی زیباست اما فیلمساز شدن مسیر طولانی دارد با 2 یا 3 سال کار انسان فیلم ساز حرفه ای نمی شود .
- به جز سينما چه سرگرمي هاي ديگري داريد؟
سرگرمی مورد علاقه من دریا است. شنا و ماهیگیری را دوست دارم. از بی انتها بودنش لذت می برم. قبلاً ورزش می کردم اما الان متاسفانه وقت ندارم .
-بیت حک شده در ذهن شما ؟
خواهان گل از سرزنش خار نترسد
جویای رخ یار ز اغیار نترسد
هفته نامه دلیران تنگستان
آرش اشتهاريان
پیشنهاد متن برای مطالعه (35) | نقل قول این متن | تعداد مشاهده :551
|
- لطفا فیلدهای ستاره دار را پر کنید.
|
1.4 |