پرداخت يارانه نقدي از ابتداي مهرماه آغاز مي ‌شود.
پايگاه اطلاع رساني دولت به نقل از رئيس سازمان هدفمندي يارانه‌ها اعلام كرد: درمورد خانوارهايي كه بعد از تكميل فرم اطلاعات اقتصادي خانوار تاكنون به لحاظ تولد ، ازدواج ، طلاق يا فوت تغييراتي در وضعيت خانواره آنان صورت گرفته است ، درصورتي كه ‌اين افراد متقاضي دريافت يارانه نقدي باشند ، مي‌توانند از تاريخ 15 شهريور تا 25 شهريور شماره حساب بانكي خود را در سامانه الكترونيكي وزارت رفاه ثبت كنند.
کمر نخلستانهای بوشهر خم شد.
تداوم خشکسالی و نبود آب کافی در استان بوشهر کمر نخلستان های این استان که نماد ایستادگی و مقاومتند را خم کرده تا جایی که بسیاری از نخلیلات استان همراه با زجر بی آبی ایستاده می میرند.
سه پرواز فوق‌العاده بوشهر - مشهد راه اندازي شد.
مديركل هواپيمايي جمهوري اسلامي شعبه بوشهر گفت: بارايزني وموافقت مسوولان ، سه پرواز فوق‌العاده مشهد - بوشهر - مشهد براي زائران بارگاه ملكوتي امام رضا (ع) راه اندازي شد.
حساب‌هاي مالي شهرداري بوشهر در 3 بانك بسته شد.
رئيس شوراي اسلامي شهر بوشهر با بيان اينكه با دستور بانك ملي به بانك‌هاي بوشهر تمام حساب‌هاي شهرداري اين شهر در سه بانك ملي، صادرات و ملت مسدود شده است ، گفت: اين اقدام اقدامي تند بوده و از امروز مسئوليت هرگونه بحراني در شهر و شهرداري بر عهده مديران اين بانك است.
دشمن تر از اسکناس!؟
بیشترین عوامل بیماری‌زا که توسط اسکناس منتقل می‌شوند باکتری‌ها هستند. بر اساس بررسی‌های انجام‌شده ، باکتری‌ها به خصوص در خانواده‌های استافیلوکوک در اسکناس‌ها بیشتر دیده شده است.

دكتر عبدالكريم مشايخي نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
20 شهریور 1388 ساعت 16:13
مشروطه در بوشهر

بندر بوشهر، يكي از مهمترين و استراتژيكترين نقاط اقتصادي ايران در سدههاي اخير، با ظهور جنبشها و شخصيتهاي مهم سياسي و بهويژه قيام دشتستان و چاهكوتاهي ها در مقابل استعمارگران و استبدادگران، اهميت چشمگيري در تاريخ معاصر ايران يافت و بخش مهمي از تاريخ مبارزات ضداستبداد و استعمار را به خود اختصاص داد. مرحوم سيدمرتضي اهرمي كه خود به توصيه علماي نجف به حمايت از مشروطه خواهي جنوب برخاسته بود، پس از استقرار مجدد مشروطه، در درگيري با حاكم محلي دولت مشروطه، به يكي از مظلومان واقعي عصر مشروطه تبديل شد. قيام او در دفاع از مشروطه، نتيجه معكوس داد و سرانجامي جز رنج و تبعيد براي وي به همراه نياورد. در اين مقاله برخي نكته هاي تاريخ پرفراز و نشيب مشروطيت بوشهر عرضه مي گردد.

بندر بوشهر در كنار خليج فارس از شرايط ويژه و ارزشمندي برخوردار است. موقعيت جغرافيايي و اهميت استراتژيك آن در كنار مزاياي اقتصادي و خصوصيات اقليمي سبب گرديده از زمان زمامداري نادرشاه افشار كه بوشهر جديد تاسيس گرديد، مورد توجه دول قدرتمند اروپايي و غير اروپايي قرار گيرد. كمپانيها و بنگاههاي تجاري و مؤسسات و نمايندگيهاي سياسي و اقتصادي يكي بعد از ديگري به اين بندر روي آوردند و در نتيجه امور بازرگاني و كارهاي اقتصادي اين بندر رونقي بسزا يافت، آنگونهكه طبق اسناد موجود، بهويژه در دوره قاجار عايدات گمرك بوشهر چند برابر بيش از عايدات ديگر بنادر ايران بود. كشورهاي سوداگر غربي و شرقي، با درك موقعيت استراتژيك خليج فارس و با توجه به حساسيت بوشهر از نظرگاه اقتصادي ــ نظامي، در استقرار نمايندگي و تاسيس كنسولگري در اين بندر با هم به رقابت و چالش پرداختند و در راستاي تامين منافع سياسي ــ اقتصادي خود، در اين بندر نمايندگي هاي سياسي ايجاد نمودند. روابط اقتصادي ــ سياسي و حضور ديپلماتيك سوداگران خارجي و ارتباط تجاري بوشهر با كشورهاي خارجي در امر صادرات و واردات مستلزم مهاجرت و مسافرت مردم اين سامان به خارج از كشور و آشنايي با مسائل اجتماعي، فرهنگي، سياسي اقتصادي جهان و آگاه شدن از تحولات فكري و علمي دنياي غرب بود.

آگاهي سياسي مردم بوشهر با عوامل فرهنگي ديگر مانند انتشار نشرياتي چون مظفري، اصلاح و طلوع در دوره قاجار، سبب گرديد در بحبوحه انقلاب مشروطيت مردم اين منطقه نيز در اين رستاخيز بزرگ نقشي بالنده ايفا نمايند. آغازگر قيام مشروطيت در بوشهر، روحاني برجسته اي به نام سيدمرتضي اهرمي[i] معروف به علم الهدي است كه با همياري شهيد رئيسعلي دلواري عليه محمدعليشاه قاجار قيام كرد و مجاهدتهاي اين دو بزرگوار و نيروهاي مترقي ساكن بوشهر گوشه ديگري از مبارزات خونبار مردم ايران به شمار مي رود. در اين مقاله تلاش گرديده است با تكيه بر اسناد و مدارك تاريخي، كتب، مقالات، روزنامه ها و نشريات آن روزگار، نقش مردم بوشهر در جنبش مشروطيت ايران و علل و عوامل شكست آن قيام در خطّه جنوب مورد بحث و بررسي قرار گيرد. سيدمرتضي اهرمي، آغازگر جنبش مشروطيت در بوشهر محمدعليشاه قاجار بعد از به توپ بستن مجلس در جمادي الاولي 1326.ق و سركوب و اعدام آزاديخواهان در باغشاه تهران، بااين عنوان كه درصدد است مباني نظم، امنيت و معدلت و موجبات سلامت و سعادت مملكت را فراهم سازد، شرايطي استبدادي را بر جامعه حاكم كرد كه با واكنش سخت انقلابيون ايران در سراسر كشور روبرو گرديد. 

اخبار قيام آزاديخواهان تبريز، گيلان، اصفهان و ديگر شهرهاي ايران كه به دنبال به توپب سته شدن مجلس و سركوب مشروطه خواهان به شهرهاي مختلف ايران رسيد، روحاني جليلالقدر سيدعبدالحسين لاري را ترغيب نمود تا هياتهايي به سه ناحيه داراب، بندرعباس و بوشهر اعزام نمايد. سيّد طي نامه اي به روحاني مبارز بوشهر، سيدمرتضي مجتهداهرمي، پيروزيهاي خود بر نيروهاي استبداد در منطقه لارستان را به وي اطلاع داد. ماژور كاكس، سركنسول انگليس، در گزارش محرمانه خود به اين نامه اشارت دارد: «سيدعبدالحسين لاري شرحي به يكي از ملّاهاي عمده بوشهر نوشته، و در آن اشاره نموده است كه با قوام جنگ كرده، و او را به كلي مغلوب كرده، و اشعار داشته است كه از پرداخت ماليات در لار اكيداً قدغن نموده است.»[ii] سيد مخالفت علني خود را با محمدعليشاه اعلام كرد و همگامي مبارزان بوشهري با انقلابيون لار، بندرعباس و لنگه را خواستار شد.[iii] اخبار پيروزي ملّيون بندرعباس، لنگه و لار باعث تهييج انقلابيون بوشهر شد و سيدمرتضي با حمايت مردم درصدد تدارك حمله گستردهاي به مقرهاي دولتي مستقر در بوشهر برآمد. 

كاپيتان ترور، كفيل كنسولگري بوشهر كه در غياب ماژور كاكس در بوشهر انجام وظيفه مي كرد، درباره چگونگي آغاز قيام سيدمرتضي چنين گزارش كرده است: «وي [سيدمرتضي اهرمي] بنا به دستور عبدالحسين لاري و هم بر اساس احكام علماي بلندمرتبه شيعه در نجف، نهضت بوشهر را رهبري مي كرد و دراين راستا با مشكلي مواجه نبود؛ زيرا حكمران بنادر در محل حضور نداشت و پادگان بوشهر هم كه از تعداد سيصدنفر سرباز اصفهاني تشكيل شده بود، ايستادگي نميكرد. سيدمرتضي تعدادي از روستائيان مسلح از روستاي خود اهرم و ساير روستاها واقع در پسكرانه ها در بوشهر مستقر ساخت و با كمك آنها و ظاهرا به نام آرمان ملّيون كنترل بوشهر را در بيست و دوم مارس در دست گرفت.»[iv]

عليمراد فراشبندي نيز درباره انگيزه اصلي سيدمرتضي مجتهد اهرمي از تصرف بوشهر و اداره امور اين شهر چنين نوشته است: «سيدمرتضي علمالهدي اهرمي مردي مبارز به شمار ميرفت و به خاطر داشتن تمايلات شديد آزاديخواهي، مورد توجه ملّيون واقع شده بود. اين روحاني متعهد و برجسته، در زمان استبداد صغير پس از وصول فتواي آخوند ملامحمدكاظم خراساني، بر آن شد كه بوشهر را از تصرف مستبدين خارج و طرفداران محمدعليشاه قاجار را از آن بندر بيرون كند. به همين جهت ابتدا موضوع را با علما و تجار بوشهري در ميان گذاشت و پس از موافقت آنها، رئيسعلي دلواري و زايرخضرخان و ميرزاحسينخان برازجاني و خالوحسين بردخوني و رئيس عبدالحسن دشتي و احمدخان انگالي كه در حيطة نفوذ او بودند، [را] برانگيخت تا براي تحقق هدفش به همراهي تفنگچيان ابوابجمعي خود در وقت مقرر به بوشهر عزيمت نمايند. رئيسعلي دلواري در اين مبارزه پيشقدم شد.»[v] همانگونهكه پيشتر آمد، سيدمرتضي اهرمي با هماهنگي رؤسا و خوانين دشتي، دشتستان و تنگستان و نيروهاي ملي مستقر در بوشهر، در شب اول ربيعالاول 1327.ق/ بيستوسوم آوريل 1909.م در يك اقدام سريع و بدون خونريزي بوشهر را تصرف كرد و معزالدوله، برادر آصفالدوله حكمران فارس كه حكمران بنادر بود، را پس از چند روز به شيراز فرستاد و طرفداران وي ادارات دولتي را به تصرف خود درآوردند.

با استناد به گزارش كفيل كنسولگري مقيم بوشهر، سيدمرتضي و ملّيون در آغاز قيام خود درصدد تصرف گمرك بوشهر نبودند و به نظر ميرسد انقلابيون بوشهري اطلاع داشتند كه بر اساس وثيقه اي، در دوران حكومت مظفرالدين شاه قاجار، گمركات جنوب ايران در اختيار انگليسيها قرار دارند، اما دگرگوني سريع تحولات بوشهر به نفع سيد و هوادارانش، سبب گرديد برخلاف انتظار انگليسيها، گمرك بوشهر نيز توسط ملّيون تصرف شود. تصرف گمرك بوشهر توسط ملّيون و عكسالعمل انگليسيها گمركات جنوب ايران كه ساليانه هزاران تومان از بابت تعرفههاي گمركي آن به خزانه شاهي سرازير مي شد، بر اساس توافقنامه اي در قبال پرداخت وام به مظفرالدين شاه قاجار چندين سال بود كه در رهن انگليسيها قرار داشتند و قسمت مهمي از درآمد آنها به عنوان اقساط وام به حساب انگليسيها پرداخت مي شد.[vi] هنگاميكه نيروهاي ملي طرفدار سيدمرتضي گمرك را به اشغال در آوردند، كاركنان بلژيكي آن را بركنار كردند و موسسخان ارمني را به عنوان مديركل گمركات منصوب نمودند. مقامات انگليسي براي اينكه سيدمرتضي و اتباعش در امور گمرك مداخله ننمايند، پرداخت مقرري تفنگچيان حاضر در بوشهر را متعهد شدند و علاوه براين، ماهي پنج هزار روپيه هم براي سيدمرتضي تعيين كردند، اما سيدمرتضي پيشنهاد مقامات مزبور را كه جنبه سياسي و ديپلماتيك داشت، رد كرد و صريحا اظهار داشت انجام نظر آنها بدون كسب اجازه آخوند خراساني به هيچ وجه امكانپذير نيست.[vii]

دولت بريتانيا بلافاصله عكس العمل نشان داده، طي نامه اي توجه ملّيون بوشهري را به نكات ذيل معطوف داشت: 1ــ عموما گمركات بنادر وثيقه وام سيصدهزار پوندي است كه چند سال پيش شاه [مظفرالدينشاه] دريافت كرده است 2ــ وصولهاي فعلي گمرك بوشهر كه ماهانه بالغ بر سي هزار تومان است، بابت پرداخت سود پيشپرداختها و حواله هاي پيش از اعتباري كه شاه و وزرا دريافت كرده اند، به گونه اي ويژه درحال حاضر نزد بانك شاهي در گرو مي باشد![viii] انگليسيها خواستار آن شدند كه رهبران ملّيون بوشهر و به ويژه سيدمرتضي به درخواستهاي دولت انگليس به نظر احترام بنگرد، اما سيد براي ضربه زدن به منافع آنان درصدد قطع اين شريان مهم اقتصادي برآمد. در اول ماه ربيع الاول 1327.ق سيدمرتضي اهرمي رسما به كنسولخانه انگليس نوشت كه مهام حكومت را از جانب ملّيون در دست دارد و وظايف مامورين محل را موقتاً عهده دار است و ترتيب حفظ جان و مال اتباع خارجه را خواهد كرد.[ix]

جنرال قنسول انگليس مقيم بوشهر، در گزارشي براي جرج باركلي در تهران چنين نوشت: «اولين جواب مقطوع از سيدمرتضي ديشب آخر شب به من رسيده، كه به طريق مراسلة رسمي نزد يك نفري كه واسطه است، فرستاده شده و او براي من ارسال داشته بود. سيد ابتدا بيان نموده كه حفظ منافع مسلمه دولت و ملت انگليس يكي از فرايض اوليه ملّيون است. پس از آن اشعار مي دارد كه براي اطمينان و استرضاي قنسولگري در مساله عايدات گمركي، من پيشنهاد مي نمايم كه قرارداد صحيحي در بين باشد و آن، اين است كه دسته ملّيون براي مخارج يوميه نگهداري تفنگچيان روزي پانصد تومان مأخوذ بدارند و بقيه نزد يك نفر تاجر ايراني معتبري كه طرفين انتخاب نمايند، سپرده شود، و تا سه ماه نزد او به امانت بماند. در عرض آن مدت دسته ملّيون جواب اخير را تعويق انداخته و ضمناً از مراكز هيجان ملّيون ديگر كسب تكليف خواهند نمود، يا دولت انگليس براي اثبات دعوي خود اسناد ارائه خواهند داشت.»[x]

سيدمرتضي عليرغم وعده مساعدي كه به جنرالقنسول انگليس مقيم بوشهر مبني بر كنترل ملّيون داده بود، چند روز بعد به اتفاق تعدادي از تفنگچيان به دارالحكومه رفته، پرچم سلطنتي را پايين كشيد و پرچم ملّيون را به جاي آن نصب نمود. به دنبال خارج شدن كارگزار دولتي از شهر، اكثر طبقات مختلف بوشهر به هواداران سيدمرتضي و ملّيون پيوستند.[xi] عليمراد فراشبندي مي نويسد: «محمدعليشاه به منظور جلب توجه سيدمرتضي، او را به لقب نظامال علما ملقب و ماهي پانصد تومان مقرري براي وي منظور داشت. مراتب توسط معين التجار به سيدمرتضي ابلاغ ولي سيد كه طبعي منيع داشت و مردي وارسته و آزاده بود، از قبول آن قويا امتناع ورزيد.»[xii]

بوشهر قريب دو ماه در تصرف طرفداران مشروطه بود. در طول اين مدت، سيدمرتضي به رتق وفتق امور مردم مي پرداخت و مشكلات و معضلات را از طريق موازين شرعي حل مي كرد. سر جرج باركلي در گزارشي كه به تاريخ بيست و ششم آوريل 1909.م/ ربيع الاول 1327.ق براي ادوارد گري، وزير امورخارجه انگلستان، ارسال داشت، درباره نقش سيدمرتضي اهرمي و سلطه وي بر مقدرات مردم چنين نوشته است: «در حقيقت وضعيت و رفتار سيدمرتضي مؤسس اين جنبش بوده، واضح است بدون پيشقدمي و استعداد معتنابه تفنگچي كه او توانسته تهيه نمايد، براي دسته ملّيون امكان نداشت كه بتوانند به اين سهولت بر قواي شاه فايق آيند و با تهور بسيار اتحاد خود را با مقصود ملّيون مشهود داشت.»[xiii] دو ماه بعد از تصرف بوشهر، دولت وقت طي حكمي با موافقت انگليسيها، احمدخان دريابيگي[xiv] را به سمت حكمراني كل بنادر جنوب ايران منصوب نمود. احمدخان براي موفقيت در قلع وقمع سيدمرتضي و نيروهاي ملي طرفدار وي، ابتدا به عراق عرب رفت و پس از جلب نظر برخي علماي نجف، از راه عراق به بوشهر آمد تا در فرصت مناسب نقشه هاي خود را به اجرا گذارد. دراين زمان تعدادي از نيروهاي به ظاهر طرفدار سيدمرتضي كه غالبا صحرانشين بودند، به بازار بوشهر دستبرد زدند و اموال برخي از مردم را غارت كردند.[xv]

جنرال قنسول انگليس مقيم بوشهر كه از مخالفان جدي سيدمرتضي و ملّيون بود و قصد مشوب كردن اذهان دولتمردان انگليسي در تهران، انگليس و هند عليه سيدمرتضي و هواداران او را داشت، در گزارشي به سر جرج باركلي اوضاع را چنين ترسيم نمود: «سيدمرتضي هنوز در نگهداشتن دويست الي سيصد نفر تفنگچي اصرار دارد. شهر به حالت وحشتزدگي است و امور به عمده تعطيل است. تهاجمي از طرف اين تفنگچيان پيشبيني مي شود و به اين جهت بازارها و حتي دكانها هنوز بسته اند. اگر يك راه نجاتي حاصل نشود، بيم آن است كه اهالي بالتمام در جنرال قنسولگري انگليس پناهنده شوند.»[xvi] سر ادوارد گري، وزير امورخارجه وقت انگليس، در پاسخ به گزارش جنرالقنسول انگليس مقيم بوشهر و گزارش باركلي، موافقت خود را با مداخله نظامي انگليس اعلام كرد و به بهانه مخاطره آميز بودن اوضاع بوشهر و تامين امنيت جاني اتباع انگليس و ديگر اتباع بيگانه، به ناو سلطنتي فاكس دستور داد از بندرعباس به جانب بوشهر رهسپار گردد.[xvii]

در روز دوم آوريل 1909.م/ 1327.ق كشتي فاكس وارد بوشهر شد و در لنگرگاه بيروني استقرار يافت. سواد مراسلة مورخ پنجم جمادي الاول 1327.ق وزارتخارجه ايران به سفارت انگليس كه امضاي ميرزاجوادخان سعدالدوله در پاي آن است، بيانگر تاييد اقدام مداخله جويانه انگليس در وقايع بوشهر مي باشد: «مراسله آن جناب جلالتمآب مورخ بيست ونهم ربيع الثاني داير بر جلب استعدادي كه آن دولت فخيمه به ملاحظه حفظ اتباع خود و رعاياي خود به بوشهر وارد كرده بودند، شرف وصول بخشيد، و از اينكه از طرف آن دولت به رفع انتظاري كه اولياي اين دولت داشته، مساعدت شده است، امتثال حاصل گرديد.»[xviii] به دنبال موافقت وزارتخارجه ايران با مداخلة تفنگداران انگليس در بوشهر و تاييد ضمني نمايندگان سياسي دولتهاي روس، عثماني و آلمان، جنرال قنسول انگليس در تلگرافي به سر جرج باركلي، لزوم مداخلة فوري در وقايع بوشهر را يادآور شد. بر اساس ادعاي وي نگهداري نظم از عهده سيدمرتضي خارج شده و تفنگداران طرفدار سيد مقدار معتنابهي مالالتجاره انگليس را غارت كرده بودند. سر ادوارد گري در تلگراف مورخ آوريل 1909.م/ ربيعالاول 1327.ق به باركلي، موافقت خود را با عمليات نماينده دولت انگليس در بوشهر اعلام نمود. نماينده سياسي انگليس مستقر در بوشهر با سيدمرتضي تماس گرفت و اتمام حجت نمود در اسرع وقت تفنگچيان تحت امر وي بوشهر را ترك نمايند.

اما به دنبال رد درخواست او از طرف سيد، افراد نيروي دريايي انگليس در ساحل پياده شدند و ساختمان نمايندگي انگليس واقع در جنوب بوشهر (سبزآباد كنوني) و محوطه وسيع گمرك واقع در شمال شهر، همجوار بانك شاهي و تجارتخانه وانكهوس و شركا را به تصرف خود درآوردند. تلگراف جنرال قنسول انگليس در تاريخ يازدهم آوريل 1909.م/ بيستم ربيع الاول 1327.ق به سر جورج باركلي و سر ادوارد گري، مؤيد پياده شدن نيروي دريايي انگليس در بوشهر است: «چون جواب مهمي در مقابل اولتيماتومي كه به ترتيب مصوبه جنابعالي، ديروز در ساعت پنج بعدازظهر نمودم، نرسيد، من بر طبق تعليمات جنابعالي در اعلاني اشاعه داده و صد نفر قشون از كشتي پياده نمودم. تفنگچيان هنوز در جزيره [شبهجزيره] بودند و بيشترازهروقت خودسر و خارج از اطاعت. براي تمام اروپايياني كه محتاج حفاظت بودند، مستحفظ گماشته شد. در پياده شدن قشون هيچ مخالفتي ظاهر نگرديد و بدون هيچ نوع تصادفي پياده شدند. پنجاه نفر از آنها در گمرك گماشته شدند و پنجاه نفر در قنسولخانه انگليس در بوشهر.»[xix] اسناد تاريخي بيانگر آن است كه پياده نمودن چهارصد نفر تفنگچي دريايي انگليس در بوشهر، كه به بهانه برقراري نظم و حفاظت از رعاياي انگليس و دول خارجي انجام شد، مورد حمايت نمايندگان سياسي دولتهاي آلمان، روسيه، فرانسه و عثماني بوده است. انگليسيها توانستند با استقرار افراد نيروي دريايي خود در شهر، اوضاع بوشهر و شبه جزيره را تحت كنترل خود درآورند. فاتحان تهران و انديشه سركوب قيام مشروطه خواهان بوشهر منافع استعماري دو دولت روسيه و انگلستان در ايران و رقابتهاي پنهاني آن دولتها كه به دنبال قرارداد 1907.م/ 1325.ق به مسالمت گراييده بود، سبب گرديد اين دو قدرت تلاش نمايند مهره هاي وابسته به خود را در هيات حاكمه، دولت و مجلس بر سر كار آورند و ازاين طريق منافع سياسي ــ اقتصادي خود را تامين كنند.

حوادث بعد از استبداد صغير، كشاكشهاي داخلي بر سر قدرت و ماهيت غيرانقلابي بعضي از دستاندركاران اداره كشور، مانند سردار اسعد بختياري و محمدوليخان تنكابني (سپهدار اعظم) زمينه مساعدي را براي تحقق اهداف آنها فراهم ساخت. احمدخان دريابيگي كه به دنبال اشغال بوشهر توسط نيروهاي مشروطه خواه، اين شهر را ترك گفته بود، با حمايت جدي فاتحان تهران كه ميراثخواران انقلاب مشروطيت بودند، به بوشهر بازگشت و كنترل اوضاع را بهدست گرفت. مرحوم آيت الله آخوند خراساني، يكي از مراجع طرفدار مشروطيت، نيز طي نامه اي به سيدمرتضي اهرمي خواستار همراهي وي با احمدخان دريابيگي گرديد. در سواد اين نامه كه در جريده حبلالمتين به چاپ رسيده، چنين آمده بود: «جناب مستطاب سيدالعلماء الاعلام كه فالانام ملاذالاسلام آقاسيدمرتضي اهرمي دام افضاله العالي، جناب دريابيگي براي همراهي با ملت و اعلاي كلمه حقه مشروطيت و اجراي احكام صادره و مساعدت جنابعالي و جناب مستطاب ملاذالانام ثقهًْالاسلام آقاي حاجي ميرزامحمد دام افضاله العالي فرستاديم. مادامي كه با شما همراهي دارد، عموم اهالي بوشهر و مضافات، او را به حكومت بشناسند. اداره جات بايد به تصرف ملت باشد و محصول گمركات و ساير دواير اگر از مصارف آنجا تفضيلي پيدا كند، صرف مجاهدين تبريز و ساير نقاط نمايند. اگر خداي نخواسته از اين جاده انحراف پيدا نمود، اهالي ايشان را به حكومت نشناسند و به تمام خوانين عظام و روساي فخام مخصوصا نوشتهايم در همراهي حكومت با جنابعالي به طوريكه مذكور شد.»[xx] همانگونه كه مرحوم آخوند خراساني احتمال داده بود، دريابيگي به دليل وابستگي به انگليسيها از جادة مشروطيت انحراف پيدا كرد و سيدمرتضي اهرمي كه با خلوص نيت و ديدگاهي كاملا مذهبي و دينگرايانه به انقلاب مشروطيت، عليه مستبدين قيام كرده بود ــ چنانكه روزنامه حبلالمتين مي نويسد ــ به دليل پلتيك ناشناسي[xxi] و پاره اي علل و عوامل ديگر، كنترل اوضاع را از دست داد و سرانجام تسليم نيروهاي به ظاهر مشروطه خواه گرديد.

احمدخان دريابيگي كه همراه سيداسدالله خارقاني، يكي از شاگردان مرحوم آخوند خراساني، در ربيع الثاني 1327.ق وارد بندر بوشهر شده بود، زعامت انجمن شهر را به عهده گرفت و مرحوم ميرزاعلي كازروني[xxii] كه از مشروطه خواهان صديق به شمار ميرفت و در جنبش مشروطه خواهي بوشهر نقشي بالنده ايفا نموده بود، به سمت نيابت رياست انجمن ولايتي منصوب گشت. احمدخان كه به علماي بلندمرتبه نجف قول مساعد داده بود از حكومت مشروطه پشتيباني نمايد و از حمايت فاتحان تهران نيز برخوردار بود، از جانب نمايندگان سياسي دولتهاي خارجي مستقر در بوشهر به ويژه نمايندگي كنسول انگليس در اين شهر نيز تاييد گرديد. وي به كنسولگري انگليس اطمينان خاطر داد كه در اسرع وقت امنيت و آرامش را در بوشهر برقرار خواهد ساخت. علل شكست مشروطه خواهان بوشهر در بررسي علل و عوامل شكست قيام سيدمرتضي اهرمي و نيروهاي مشروطه خواه، چند عامل را بايد مدنظر قرار داد كه مهمترين آنها سرخوردگي تجار بوشهري از نيروهاي مشروطه خواه بود. آنان كه به دليل قيام چندماهه مشروطه خواهان و ناامني راه تجاري بوشهر ــ شيراز متضرر شده بودند، بر بازگرداندن آرامش تاكيد داشتند. با استناد به گزارش مندرج در شماره نهم حبلالمتين به مورخ بيستم شعبان سال 1327.ق/ دسامبر 1909.م، منشا اصلي اختلاف بين تجار بوشهري و سيدمرتضي، ابهام موجود در قبال چگونگي هزينه هفتصدتومان پولي دانسته شده كه به دنبال اشغال گمرك بوشهر به دست سيدمرتضي افتاده بود.

نگارنده آن مقاله در نوشتار خود بسياري از حقايق تاريخي را بيان كرده است؛ بنابراين، به منظور كسب آگاهي بيشتر خوانندگان از كموكيف قضايا و حصول اطلاعات مستند، آن مقاله در اين بخش آورده ميشود: «در شماره پنجم مورخ پانزدهم رجب سال 1327 مطابق هفدهم آگست 1909م، ذكر شده بود كه هركس اطلاعي در مساله هفتصد تومان و كمتري كه از گمرك براي به هم زدن بين تجّار و آقا سيدمرتضي اهرمي دارد، بنويسد، اگر نخواهد اسم او را هم ذكر نخواهيم كرد. اين بنده اطلاع كامل دارم و از هيچكس هم ترسي ندارم، اگرچه به واسطه ركگويي صدمات زيادي هم خوردهام، ولي باز هم مي گويم، و اسم مرا هم ذكر نماييد. وقتي كه سيدمرتضي دواير دولتي و گمركي را تصرف كرد، خود بنده بر حسب احضار با اجزاي گمرك حضور داشتم. اول حرفي كه شده، اين بود كه رئيس بلژيكي را بايد تغيير داد، ازاين[رو] كه در معاملات چك و غيره با بانك اشكالات خواهند داشت. چون بانك و ساير دواير قانوني، كسي را به رياست نميشناسند كه رئيس قبل او را معرفي نكرده باشد كه فلان جاي من رئيس است و كتبا نوشته باشد. باري بعد از چند روز، به واسطه همين اشكالات مجبور شدند كه رئيس بلژيكي موسوم به مسيو وزين را با بعضي شرايط كه صلاح بود، قبول كنند.

يكي از شرايط عمده اين بود كه پول به تهران نرود كه تمامش گلوله و باروت شده، به جان برادران ما بخورد. باري چند مرتبه سيد اظهار داشت كه يكي از تجار بايد پول گمرك را ضبط نمايد تا تكليف همه بلاد معين شود. تمام تجار معتبر حاضر بودند، [اما] از هيچكس صدا بيرون نيامد. بعد از اصرار زياد، يكي از معتبرين فرمود كه (سينه درد دارم) و ممكن ندارم عمل پول گمرك را به عهده بگيرم. هركس به يك عذري قبول نكرد. مگر جناب ميرزاغلامحسين تاجر كازروني وكيل جمشيديان قبول كرد، آن هم انجام نيافت. روز بعد تحويلدار گمرك را ديدم كه پول در دست داشت و مي گفت نمي دانم واردات گمركي امروز را به كه بدهم و به واسطة اغتشاش شهر هم جرات نم يكنم در منزل نگاه دارم. و همان قسم روز ديگر هم باز تحويلدار را نزديك غروب ديدم و گفت نمي دانم تكليفم چيست، هيچ يك از تجار پول را قبول نمي كنند. عاقبت پولِ بي پير [بي پدر] را بردند نزد سيد [سيدمرتضي اهرمي]. ايشان هم خرج داشتند و عده كثيري تنگستاني را بايد نگهداري كنند. درصورتيكه هيچكس هم قبول نكرده بود. نظر به اوضاع و احوال، عددِ تنگستاني زياد شد و رفته رفته اقتدار سيد زياد گرديد.

بعضي خيال افتادند كه مبادا خطري براي آنها روي دهد، يا خيال ديگري كردند، نمي دانم. محرمانه مجلس شد و از آن قسم هايي كه جمعي در تهران ياد كردند و توپ كشيدند بر روي مجلس و مجلسيان، در ميان آمد. پنج شش نفر از رؤساي تنگستاني با خود هم قسم كردند، بالاخره بيرق نفاق افراشته شد. اين بنده با مشهدي علي نام اهرمي كه يكي از دوستان حقيقي سيدمرتضي بود، به ديدن سيد رفتم. خيرخواهانه صحبتي كه شد، اين بود كه آقاجان بنده در تهران بودم، خودم ديدم كه شب جشن سال دوم مشروطيت درشكه آقا سيدعبدالله [سيدعبدالله بهبهاني] و آقا سيدمحمد [سيدمحمد طباطبايي] را روي دست با صلوات آوردند، بعد همان اشخاص با آن همه خدمات به سر بيچارگان آوردند، آنچه آوردند. شما هم عاقبت خود را ديده، حركت نماييد؛ و ظاهرا سيد مات و متحير بود چه بكند. ميگفت مرا واداشتند به اين كار، و الحال خودشان مخالفت مي كنند و جمعيتي ناجور هم دور سيد بودند. حرفشان اين بود كه آقا پول را از دست مده كه به تمام با شما دشمن هستند و دنيا هزار رو دارد [به زر ميتوان لشكر آراستن]. دانايان رموز پلتيك مي دانند كه خطاي عظيم سيد اين بود كه ميگفت من حاضرم پول را نزد قنسول آلمان بگذارم و حساب بدهم، ولي جمعي از اقتدار سيد دلتنگ بودند و مي خواستند سيد را خراب كنند. سيد هم زير بار نرفت. بياييم به مطلب اصلي. به واسطه اغتشاش بلد، اهالي، ورود جناب دريابيگي را فوز عظيم دانستند و بدون استثنا همه مايل بودند. كربلايي محمود، ملقب به منصور ديوان، خيلي خوشوقت و متّصل در تك و دو بود. روزي به ديدن رئيس گمرك رفته و اظهار داشت كه پول ندارم به جناب دريابيگي تلگراف كنم كه مردم از ورود شما خوشوقت هستند، بلكه به زودي خودشان را برسانند. ازطرف ديگر حكمران در كربلا و نجف ماند و راه بصره به واسطه اغتشاش اعراب مسدود بود.

كربلايي محمود گفت حتي مي خواستم اسباب به بانك شاهي بگذارم براي پول، قبول نكرد. رئيس گمرك اين مساله را تلگراف كرد. جواب آمد از وزراي مسئول كه براي سهولت ورود دريابيگي پول بدهند. منصور ديوان براي تلگراف مبلغي پول گرفت و تلگراف اول را براي رئيس گمرك، بنده ترجمه كردم و بعد منصور ديوان آمده و بدين اسم پول خواست كه چون راه مسدود است، ميخواهم يك كشتي بادي با آذوقه جلو دريابيگي از راه سماوات بيايد. بهاينترتيب از گمرك پول گرفت. رئيس گمرك جديد، مسيو لولو، از محمره [خرمشهر] وارد شد و مسيو وزين به محمره رفت. كربلاييمحمود باز مبلغي پول خواست. رئيس جديد گفت شما بايد صورت صحيح از مخارجي كه كردهايد براي من بياوريد، تا باقي حساب شما را بپردازم. يك صورت مفصلي نوشت و اين را بايد دانست كه گمان نميكرد مشروطه قائم شود. چون پول گرفته بود، ناچار شد اين قسم صورت بنويسد و همان صورت را به مسيو لولو، رئيس جديد گمرك، داد و او به بنده داده، ترجمه كردم. مختصرا از مفصل اينكه، هر اتفاقي كه در بوشهر افتاده بود، ايشان نوشته بودند. فلان مبلغ دادم براي اينكه اين كار بشود؛ مبلغ هم هفتصد تومان نبود، كلا پانصدوهفتاد الي هشتاد تومان بود. اين اطلاع بنده بود. كربلايي محمود با اين تدبير اين مبلغ را از گمرك گرفت. حالا اگر رفيق ديگري هم داشتند، خدا عالم است. روزي رئيس گمرك اين صورت را به جمعي از بوشهريها ارائه نمود و آنها چند سواد از آن برداشتند، زياده جسارت است.[xxiii] مترجمالسلطنه» همانگونه كه از نوشتار مترجمالسلطنه برمي آيد، يكي از محركان اصلي اغتشاشات بوشهر، كربلايي محمود، مشهور به منصور ديوان، بوده است.

وي از طرفداران جدي احمدخان دريابيگي به شمار مي رفت. سيدمرتضي اهرمي در آن ماجرا با خلوص نيت عمل كرد، اما افرادي كه از پيروزي سيد و طرفدارانش نگران بودند و منافع خود را در خطر مي ديدند، به سعايت و توطئه چيني پرداخته، موجبات جدايي و تفرقه بين حاميان جدي سيد را فراهم آوردند. سيدمرتضي اهرمي و مساله آلمانها با تكيه بر اسناد موجود در كتاب آبي و گزارشهاي روزنامه حبلالمتين، يكي ديگر از دلائل توطئه و اقدام انگليسيها عليه سيدمرتضي و مشروطهخواهان بوشهري، نزديكي سيد با آلمانها بود كه ازمدتهاقبل تلاش ميكردند نفوذ خود را در كرانههاي شمالي خليج فارس و بهويژه بوشهر گسترش دهند. در اينجا ضروري به نظر مي رسد نگاهي مختصر به فعاليتهاي سياسي ــ اقتصادي دولت آلمان در بوشهر داشته باشيم. در سال 1871.م/1250.ش بيسمارك، صدراعظم آلمان، پس از درهم شكستن چند قدرت اروپايي، تاسيس امپراتوري آلمان (رايش دوم) را اعلام كرد. آلمانها بعد از سالها تفرقه، در اواخر قرن نوزدهم سياست توسعه طلبي خود را در اروپا شروع كردند و اين سياست در زماني آغاز شده بود كه به نوشته پل كندي، آنها هم قدرت و توانايي و تجهيزات لازم براي تغيير وضع موجود در اروپا را در اختيار داشتند و هم افراد و مواد اوليه را؛ و دو عامل مي توانستند وسايل قدرت لازم را براي ايجاد تغييرات مورد نظر فراهم نمايد.

بيسمارك، صدراعظم آهنين آلمان، اعلام كرده بود مهمترين خواسته آنها پس از تشكيل رايش دوم، داشتن مستعمرات در جهان است. اين خواسته با كينه و نفرت رقيب ديرينه آلمان، يعني فرانسه (به دليل شكست از آن كشور) و نيز با ترس روسيه و مخالفت انگليس روبرو گرديد. همانگونهكه از نتايج كنگره برلين در سال 1884.م/ 1263.ش برميآيد، پس از كشمكشهاي فراوان، آلمان توانست در آفريقا، چين و اقيانوس آرام مستعمراتي بهدست آورد، اما اين سهميه ناچيز هرگز اشتهاي سيري ناپذير آلمانها را اشباع نكرد. آلمانها اگرچه هدف اصلي خود را در ايران حفظ اهداف تجاري ذكر ميكردند، اما رقابتهاي بينالمللي و تقويت توان نظامي و ضربهزدن به منافع رقبا در هر گوشه دنيا، بخش ديگري از برنامههاي زمامداران آن كشور بود. حضور آلمانها در منطقه خليج فارس بخشي از اين سياست بود كه ازمدتهاپيش اسباب دلهره و نگراني انگلستان را موجب شده بود؛ زيرا موفقيتهاي سياسي ــ اقتصادي آلمان حتي سالها پيش از جنگ جهاني اول (1914ــ1918.م) عرصه را بر انگليسيها در آن منطقه تنگ كرده بود. بنا به موقعيت خاص استراتژيك بندر بوشهر، در نيمه دوم قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم اكثر قدرتهاي بزرگ دنيا در اين شهر نمايندگيهاي سياسي و تجاري داير نموده بودند.

دولت آلمان نيز يكي از قدرتهاي بزرگ آن روزگار بود كه در بوشهر كنسولگري تاسيس كرد. شركت تجاري وانكهوس كه يكي از شركتهاي تجاري آلمان در منطقه خاورميانه به شمار ميرفت، در بندر بوشهر رسما از سال 1906.م/ 1324.ق فعاليت خود را شروع كرد. ظهور آلمان در عرصه مناسبات ديپلماتيك جهان و سياستهاي توسعهطلبانة خاورميانهاي اين كشور كه منافع روسها و انگليسيها را به طور يكسان در اين منطقه به مخاطره ميافكند، دولتهاي روس و انگليس را برآن داشت تا بهگونهاي مصمّم نگذارند هيچ حقي از آنها در ايران ضايع گردد. تكاپوهاي سيدمرتضي اهرمي و ملّيون، كه به گزارش روزنامه حبلالمتين از حمايت آلمانها و بهويژه واسموس، نماينده سياسي جديد آلمان در بوشهر كه بهتازگي از سفر زنگبار به بوشهر مراجعت كرده بود و در راستاي تضعيف منافع انگليسيها فعاليت مي كرد، برخوردار بود نمي توانست از ديد تيزبين انگليسيها مخفي بماند. نويسنده حبلالمتين چندان هم بيجا ننوشته است كه: «سيد [مرتضي اهرمي]، به خيال خويش مي خواست آلمان را حامي خود قرار دهد. آلمانيها هم از ديرباز ساعي بودند كه به يك بهانه نفوذي در خليج فارس پيدا نمايند. مسلم است كه انگليسيها هم بر اين امر هرگز رضا نخواهند داد. اين بود كه انگليسيها بر قلع وقمع سيد از بوشهر و خليج فارس مصمم شدند.»[xxiv]

سر پرسي كاكس، سرقنسول انگليس در بوشهر، در گزارشهاي سالانه خود به سال 1911.م/ 1329.ق درهمين باره مي نويسد: «دكتر ليستمان در بيستم آوريل عازم مرخصي شد و به جاي ايشان آقاي واسموس كه از زنگبار آمده بود، عهدهدار امور گرديد. نامبرده از اوضاع ايران آگاهي نداشت و به زبان فارسي نيز آشنا نبود. وي در شرايطي بسيار دشوار وارد بوشهر شد و راجع به اطلاعات محلي كاملا وابسته به ميرزا و مترجمش بود. ميرزا، فردي دسيسهگر بود كه ميخواست در آن شرايط نگرانكننده كه عملا منافع و امنيت جاني تمامي خارجيان ساكن بوشهر در گرو سياست دولت انگلستان و نمايندهاش بود، با رفتار حسابشدهاش مشكلاتي براي اين نمايندگي بهوجود آورد.»[xxv] شايان ذكر است كه نمايندگي سياسي انگليس در بوشهر، از ارتباط تنگاتنگ سيدمرتضي با آلمانها و قصد وي در آن شرايط حساس تاريخي براي استفاده از آنها به عنوان يك آلترناتيو معتبر، كاملا آگاه بود. كاكس چند بار بهطور غيررسمي به واسموس درباره بحرانيبودن اوضاع محل تذكر دادهبود، امّا واسموس نيز ضمن انكار ارتباط خود با ملّيون اظهار داشته بود او خود را بهكلي از دسيسههاي موجود در بوشهر بركنار داشته است.[xxvi] البته اگر سيدمرتضي قصد نزديكي و سازش با آلمانها را نداشت، انگليسيها هرگز با وي به مخالفت برنميخاستند. اين سياستي بود كه آنها، همان زمان در تهران نيز در پيش گرفتند و به حمايت از رؤساي مشروطهخواه اقدام كردند.

درآنصورت انگليسيها نيروي نظامي در بندر بوشهر پياده نميكردند و سيد هم دچار آن تنگناها نميشد. سرانجام مشروطه خواهان بوشهر روند حوادث بعد از استبداد صغير و رويكارآمدن جناح قدرتمند بختياريها در مركز كه در راستاي اهداف ميراثخواران انقلاب گام برميداشتند، از طرفي نارضايتي تجار بوشهر را در پي داشت كه ظاهرا از ناامني و آشوبهاي چندماهه بوشهر متضرر شده بودند و ازطرفديگر همراه با توطئههاي پنهان و مداخله مستقيم تفنگداران انگليس در وقايع بوشهر، اوضاع را به گونهاي پيش برد كه نتيجة نهايي آن، عقبنشيني سيدمرتضي و نيروهاي تحت امر وي از مواضع قبليشان بود. همانگونهكه پيش از اين آمد، مرحوم آيتالله آخوند خراساني نيز طي نامهاي براي سيدمرتضي خواستار همراهي و همگامي وي با احمدخان دريابيگي شده بود و اين در حالي بود كه مرحوم آخوند خراساني به دليل تعديات احمدخان در بندر لنگه و بوشهر، در بيستوهشتم شوال 1327.ق در نامهاي به سپهدار تنكابني و سردار اسعد بختياري، صدراعظم و وزير داخله وقت، بهشدت به عملكرد احمدخان حمله كرده، در بخشي از نامة خود چنين آورده بود: «جنابان مستطابان اجل اشرف رئيسالوزرا و وزارت جليله داخله دامت تاييداتهما، با حالت جهالت اغلب اهالي بنادر فارس كه شرف خود را در تهيّه اجراي مفاسد [مقاصد] اجانب پنداشتهاند، البته مكشوف، و جناب دريابيگي هم جز فراهمنمودن موجبات چپاول و دخل خود مقصد ديگري ندارد، رواج مشروطيت در بنادر با چنين حامل غيرمترقبه فيالحقيقه آن نقطة عظيم از ايران جزو جزاير انگلستان محسوب است، علاج فوري فرستادن حاكمي با علم و كفايت، بيطمع و وطنخواه شايسته، تربيت اهالي واجب... .»[xxvii]

اگرچه اين نامه بيانگر آن است كه مرحوم آخوند خراساني در كمتر از پنج ماه بعد از قيام سيدمرتضي از اقدامات ضدمردمي احمدخان دريابيگي آگاهي يافته، اما حمايت اوليه مرحوم خراساني سبب گرديد احمدخان هرچهسريعتر بر اوضاع بوشهر مسلط گردد. با وجود حجم گسترده توطئهها عليه سيدمرتضي و نيروهاي مشروطهخواه، در آغاز او و طرفدارانش از مواضع خود عدول نكردند و درصدد مقابله با نيروهاي احمدخان دريابيگي برآمدند. در پانزدهم جماديالاول 1327.ق تفنگچيان تنگستاني به مقابله با نيروهاي حكومتي برخاستند. آنها در بعضي خانهها سنگر گرفتند و از صبح تا غروب به پيكار پرداختند. نيروهاي دولتي نيز با اقدام به بمباران مواضع و سنگرهاي احرار تنگستاني، آنچنان تلفاتي بر ملّيون وارد ساختند كه قرآن نزد احمدخان دريابيگي فرستادند و امان خواستند. در اثناي درگيري، احمدخان تلاش نمود با احضار شيخحسينخان چاهكوتاهي به بوشهر و به منظور اصلاح بين طرفين، او را نزد سيدمرتضي فرستاده، سيد را متقاعد سازد تا از بوشهر خارج شود. اما شيخحسينخان در اين ماموريت موفق نشد. دراينزمان سربازان پادگان و نيز برخي اهالي بوشهر كه احساساتشان كاملا توسط انگليسيها عليه سيدمرتضي و طرفدارانش تحريك شده بود، به قصد تسخير منزل سيدمرتضي كه در محلة كوتي جنب نايبقنسولگري انگليس قرار داشت، هجوم برده، خانه سيد را به توپ بستند.

در جريان جنگ، بسياري از طرفداران سيد كه كار را بر خود سخت ميديدند، بدون مقاومت صحنه جنگ را ترك گفتند و از اطراف وي پراكنده شدند.[xxviii] سيدمرتضي كه وضعيت را بدين گونه ديد، تسليم شد و بهناچار صلح را پذيرفت. روز شنبه مورخ هيجدهم جماديالاول 1327.ق، رؤساي لشكري، همراه با كسبه و دكانداران و جمعي از تجار بوشهر كه تغيير موضع داده بودند، در دارالحكومه (اميريه) اجتماع كرده، استشهادي نوشتند و به اين بهانه كه حضور سيدمرتضي در شهر ماية اغتشاش و اختلال نظم است، خواستار اخراج و تبعيد وي از بوشهر شدند. هنگاميكه خواسته و مراسله مخالفين و برخي علماي بوشهر به سيدمرتضي رسيد، جوابي به اين مضمون به آنها داد: «من مدتي است مظلوميت اختيار كردهام. در باب حركت اشرار [احرار]، حضرت وليعصر(عج) را شاهد خود قرار ميدهم كه بياطلاع هستم و اگر به مسافرت من اصرار داريد، بايد سه روز مهلت داشته باشم و بعد از آن روانه شوم و الاّ براي دفاع حاضرم.»[xxix] استمهال سيدمرتضي در پاسخ آن نامه، مخالفان را كه در نابودي وي همعقيده شده بودند، خشنود نساخت. اصرار و ابرام بر حركت سيد از بوشهر تداوم يافت و آنها براي دستيابي به اهدافشان، سيداسدالله خارقاني را[xxx] كه به نمايندگي از جانب مرحوم آخوند خراساني به بوشهر آمده بود، نزد وي فرستادند. بر اساس نوشتههاي حبلالمتين، مذاكرات سه ساعت به طول انجاميد اما نتيجهاي حاصل نشد.

 دراين اثنا از طرف نيروهاي دولتي دو توپ بر خانه اي كه مشرف بر منزل سيد بود، نصب كردند و گلوله باران شروع شد. بيش از يكصد تير به سوي منزل سيدمرتضي شليك كردند. بعد از تخريب بخشي از منزل سيد، تفنگچيان حامي وي كه در منزل سنگر گرفته بودند، از آنجا گريختند. به دنبال اين وقايع، صحنهاي حادث شد كه روزنامه حبلالمتين بهبهترينوجه آن را ترسيم كرده است: بعد از فرار تفنگچيان سيدمرتضي، «سربازها بهمجرديكه داخل منزل راه يافتند، به غارت و چپاول پرداختند. هر چه موجودي بود، در اندك مدتي بردند. حتي در اتاقها را هم برداشته و غارت كردند. به حيثيتي كه حالا تمام آن خانه داراي يك در هم نيست.»[xxxi] سيدمرتضي چون اين رفتار وحشيانه را مشاهده كرد، ازآنجاكه ميدانست همة اين فتنهها از كجا سرچشمه ميگيرد، همراه دو يا سه نفر از اتباع خود به سمت قنسولگري انگليس حركت كرد اما در بين راه دستگير شد و سربازان دولتي او را بهشدت مضروب ساختند. «حركات آنها با جناب سيدمرتضي سلمهالله يك پرده كوچك از روز بيستوسوم جماديالاول 1326.ق و كردار ناهنجار سربازان سيلاخوري نسبت به سيدين حجتين و اسراي بهارستان را مجسم مينمود و آدمي نبود كه تماشاي اين پرده مدهش بنمايد. مثلا همانگونهكه جهانگيرخان بيچاره را گرفته و بدوناينكه بفهمد تقصير و گناهش از چيست، به ضرب و زجرش اقدام كردند، اينجا هم سربازان دولتي كه ديروز بود، از فرط گرسنگي در نزد اجانب متحصن شده بودند، آنچه از دستشان برميآمد، در حق سيد كوتاهي نكردند.» بر اساس اسناد موجود سيدمرتضي، زايرخضرخان تنگستاني را كه از رؤساي تنگستان بود، نزد احمدخان دريابيگي فرستاد و مجددا امان خواست، اما سربازان دولتي به اين درخواست سيد وقعي ننهاده، به شرارتهاي خود ادامه دادند.

سرانجام سيد تسليم شد. بعد از دستگيري سيد ــ كه مستر چيك، ويسقنسول انگليس در بوشهر، نيز در آن صحنه حضور داشت ــ وي را در ميان هلهله و غريو و هياهو بهطرزموهني به دارالحكومه بردند و تسليم حكومت كردند. فورا دستور توقيف او صادر گرديد و بهموقع اجرا گذاشته شد. در بحبوحه درگيري سيدمرتضي با نيروهاي دولتي، سردار اسعد بختياري در تلگرافي از تهران براي احمدخان دريابيگي، پيروزي احمدخان بر سيد را تبريك گفت و رفع فتنه و فساد را خواستار شد. متن تلگراف سردار اسعد كه در جريده حبلالمتين به چاپ رسيده، چنين است: «جناب جلالتمآب دريابيگي حكمران بنادر دام اقباله و اعضاي انجمن ولايتي دامت تأييداتهم بحمداللّه اردوي ملي باشكوه و وقار وارد، اهالي شهر با نهايت نشاط و مسرّت پذيرايي و استقبال نمودند. پيشقراول اردو هم به منظريه مامور شد و انشاءاللهتعالي با موافقت و اتفاق حضرت سپهدار [محمدوليخان تنكابني] عازم تهران خواهيم شد. البته جناب اجل عالي و عموم اعضاي انجمن ولايتي در ترتيبات و انتظامات بوشهر و تمام بنادر اهتمامات وافيه خواهيد فرمود كه ذرهاي اختلاف و بينظمي واقع نشود و انشاءالله تاكنون از شر زحمات و خرابكاريهاي سيدمرتضي آسوده شدهايد و رفع فتنه و فساد او را فرموده، منتظرم اخبار ولايت و انتظامات آنجا خاطر اين خادم ملتخواه را مسبوق و مسرور داريد.[xxxii] (عليقلي بختياري)» چند روز بعد از دستگيري و توقيف سيدمرتضي، رئيسعلي دلواري كه از تغيير اوضاع بوشهر اطلاع حاصل كرده بود، با عدهاي از رؤساي دشتي، تصميم گرفت تجديد قوا نموده، به بوشهر حمله كند و سيد را از زندان عمّال استبداد مستخلص سازد، اما احمدخان دريابيگي كه از قصد رئيسعلي آگاه شده بود، سيد را به كشتي مظفري كه در وسط دريا لنگر انداخته بود، منتقل كرد.

رئيسعلي دلواري و تفنگچيان وي قبلازاينكه بوشهر را مورد هجوم قرار دهند، شرايط و پيشنهادهايي به احمدخان نمودند و از جمله تقاضاهاي آنها موارد ذيل بود: 1ــ سيد را با احترام به مقام خود عودت دهند، تا كمافيالسابق به كار خويش مشغول شود 2ــ خانه او را خراب كه كردهاند، تعمير و مرمت كرده، به حال خود بازگردانند 3ــ اسباب او را به موجب تفصيلي كه خودش ميدهد، مرجوع گردانند 4ــ به عوض آن چهار نفري كه در آن معركه كشته شده، چهار نفر به ايشان بسپارند تا آنها را بكشند و گرنه اعتنا به هيچكس نكرده، به بوشهر حملهور خواهند شد.[xxxiii] احمدخان دريابيگي كه با تكيه بر مراسلة مورخ بيستم ربيعالاول 1327.ق از حمايت بيدريغ دولت انگليس و نيروهاي مستقر در بوشهر برخوردار بود، به خواست مجاهدان تنگستاني ترتيب اثر نداد. در اين اثنا مامورين حكومتي كه در سركوب سيدمرتضي و احرار تنگستاني نقش كارساز داشتند، خواستار تشويق و جايزه شدند. فاتحان تهران كه در آن زمان در باغ شاه مستقر بودند، تلگرافي به اين مضمون به بوشهر ارسال كردند كه چون مامورين نظامي در اين حركت بوشهريان ممانعتي نكردهاند و از اشرار جلوگيري ننموده بودند، بايد تمام آنها را مأخوذ و محبوس نمايند.[xxxiv]

چند روز بعد تلگراف ديگري از طرف حكومت باغ شاه صادر شد كه از قصور و كوتاهي مامورين حكومتي چشمپوشي گرديده بود.[xxxv] شيخابوالقاسم و شيخاسدالله كه به همكاري با سيدمرتضي مجتهد اهرمي متهم شده بودند، بعد از چند روز حبس به انجمن شهر آورده شدند و پس از سوگندخوردن به قرآن كه درصدد ايجاد بلوا و آشوب نباشند، آزاد شدند. جناب سيدمرتضي پس از هيجده روز توقيف در كشتي مظفري، سرانجام با صوابديد نماينده انگليس در تاريخ هشتم رجب 1327.ق مطابق با بيستوششم جولاي 1909.م به همراه خانوادهاش به نجف اشرف تبعيد گرديد.

نتيجه قيام سيدمرتضي مجتهد اهرمي در بوشهر كه به توصيه روحاني جليلالقدر لارستاني مرحوم سيدعبدالحسين لارستاني انجام گرفت، از معدود خيزشهاي مردمي و مترقي است كه عليه استبداد محمدعليشاه قاجار در كرانهشمالي خليجفارس به وقوع پيوست. قيام دو ماهه مرحوم سيدمرتضي گرچه از حمايت جدي مشروطهخواهان و مليون و در آغاز از حمايت علماي بزرگ نجف برخوردار بود، اما سير تحول وقايع و از جمله اقدامات گروهگرايانه سردار اسعد بختياري در مركز بعد از پيروزي بر محمدعليشاه قاجار، حمايت سردار اسعد از احمدخان دريابيگي و بهخطرافتادن منافع تجاري بوشهر و بهويژه انگليسيها كه مقر اصلي نمايندگي سياسي آنها در اين شهر بندري قرار داشت، حوادث را عليه سيدمرتضي و نيروهاي طرفدار وي دگرگون ساخت.

شايان ذكر است نيروهاي ناهمگوني كه در آغازين روزهاي پيروزي به سيد پيوسته بودند، غالبا بر اساس تمايلات گروهي خود عمل ميكردند و نارضايتي تجار بوشهر از ادامه آشوبها و ناامني كه منافع اقتصادي آنها را به خطر ميانداخت، و لطمههاي جبرانناپذيري كه بر منافع اين قشر وارد ساخته بود، سبب گرديد سيدمرتضي در لحظات پاياني عمر سياسي خويش، اغلب يارانش را از دست بدهد. سيد كه به دليل عدم حمايت سياسي مركز و سرخوردگي تجار بوشهري، آرزوهاي خويش را پايمالشده ميديد، عليرغم روحيه ظلمستيزي همچون همرزم خويش مرحوم آيتالله سيدعبدالحسين لاري در يك درگيري نابرابر در مقابل تهاجم فراگير دشمنان شكست خورد و ناگزير به هجرت و تبعيد از بوشهر به عراق گرديد.

پينوشتها :

[i]ــ سيد مرتضي فرزند سيد جعفر در اَهْرَم تنگستان متولد شد و در همان جان نشو و نما يافت. جدّ او سيد باقر از سادات كاكي دشتي بوده كه در آنجا درگذشت. سيد جعفر پدر سيد مرتضي از كاكي به اهرم مهاجرت كرده، در آنجا توطّن نمود. سيد مرتضي بعد از تحصيلات اوليه در زادگاه خود به نجف مسافرت كرد و تحصيلات علوم ديني را در محضر علماء و مراجع بزرگ به مراحل عالي رسانيد و از محضر استادان برجستهاي چون مرحوم آخوند ملا محمدكاظم خراساني بهره برد و به درجه اجتهاد نائل گرديد.

[ii]ــ كتاب آبي، به كوشش احمد بشيري، نشر نو، ج 2، 1363، ص 474

[iii]ــ محمدباقر وثوقي، لارستان در جنبش مشروطيت، انتشارات فرهنگي همسايه قم، چاپ اول، 1357، ص 137

[iv]ــ كتاب آبي، همان، ص 476

[v]ــ عليمراد فراشبندي، جنوب ايران در مبارزات ضد استعماري، شركت سهامي انتشار، چاپ اول، 1365، ص 41

[vi]ــ سيّدقاسم ياحسيني، رئيس علي دلواري، تهران، نشر شيرازه، 1376، ص 66

[vii]ــ عليمراد فراشبندي، همان، ص 41

[viii]ــ مجموعه مقالات كنگره آيتا… سيد عبدالحسين لاري، مقاله «سيد عبدالحسين لاري و جنبش مشروطيت در بوشهر»، ترجمه: حسن زنگنه، نشر بنياد معارف اسلامي قم، سال 1418.ق، ص 357

[ix]ــ كتاب آبي، همان، ص 444

[x]ــ همان.

[xi]ــ همان.

[xii]ــ عليمراد فراشبندي، همان، ص 42

[xiii]ــ كتاب آبي، همان، ص 447

[xiv]ــ احمدخان دريابيگي از شاگردان مدرسه دارالفنون تهران بود كه مدرسه سعادت مظفري را در سال 1317.ق در بوشهر تاسيس كرد. سه بار به حكمراني بنادر و جزاير خليج فارس منصوب شد كه آخرين بار آن در زمان محمدعليشاه قاجار بود. احمدخان براي نخستينبار كتابهاي نوئلي و دكامران را از فرانسه به فارسي ترجمه و در نشريه مظفري به چاپ رسانيد. سرانجام در سال 1339.ق/ 1299.ش در خرمشهر وفات يافت.

[xv]ــ كتاب آبي، همان، ص 130

[xvi]ــ كتاب آبي، همان، ص 478

[xvii]ــ مجموعه مقالات كنگرة آيتاللّه سيدعبدالحسين لاري، همان، ص 359

[xviii]ــ محمد تركمان، اسنادي درباره هجوم انگليس به ايران، نشر وزارت خارجه، 1372، ص 22

[xix]ــ همان، ص 16

[xx]ــ حبلالمتين، سال هفدهم، شمارة يك، جماديالثاني 1327.ق، ص 11

[xxi]ــ همان، ص 145

[xxii]ــ ميرزاعلي كازروني مشهور به لسانالمله فرزند مرحوم ميرزاحسين كازروني از بازرگانان بوشهر بود كه به دليل تقيدي كه در ديانت داشت، بين مردم محبوبيتي به سزا داشت و در مبارزه با انگليسيها از بازرگانان فوقالعاده جدي و متهوّر بود. در دوره اول مجلس به سال 1324.ق به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب شد. وي از همرزمان مرحوم سيدمرتضي مجتهد اهرمي به شمار ميرفت و در جنگ بينالملل اول در كنار شهيد رئيسعلي دلواري عليه استعمار انگليسيها به مبارزه پرداخت؛ براي آگاهي بيشتر رك به: ركنزاده آدميت، فارس و جنگ بينالملل، نشر اقبال، چاپ پنجم، 1370، صص 14ــ11

[xxiii]ــ حبلالمتين، شماره 209، شعبان 1327.ق، ص 13

[xxiv]ــ همان.

[xxv]ــ گزارشهاي سالانه سرپرسي كاكس سركنسول انگليس در بوشهر، ترجمه: حسن زنگنه، به كوشش عبدالكريم مشايخي، نشر مركز مطالعات بوشهرشناسي، با همكاري نشر پروين، 1377، ص 65

[xxvi]ــ همان، ص 66

[xxvii]ــ محمد تركمان، همان، ص 39

[xxviii]ــ عليمراد فراشبندي، همان، ص 43

[xxix]ــ حبلالمتين، سال هفدهم، شمارة يك، جماديالثاني 1327.ق، ص 14

[xxx]ــ سيداسدالله خارقاني، از شاگردان آيتالله آخوند خراساني و از طرفداران جدي مشروطه بود. در جريان مشروطهخواهي در بوشهر نقش دوگانه ايفا نمود، ليكن تا زمانيكه در بوشهر حضور يافت با استناد به گزارشهاي حبلالمتين طرف توجه مشروطهخواهان بوشهري بوده است.

[xxxi]ــ حبلالمتين، سال هفدهم، شماره 3، رجب 1327.ق، ص 20 30ــ همان، ص 16

[xxxiii]ــ همان، سال هفدهم، شماره 1، جماديالثاني 1327.ق، ص16

[xxxiv]ــ همان.

[xxxv]ــ همان.


پیشنهاد متن برای مطالعه (17) | نقل قول این متن | تعداد مشاهده :371

  نظرات (1)
 1 نوشته شده توسط يلدا, در 16/07/88 - 12:23:25
براي انجام تحقيقات دانشگاهي مفيد واقع شد اميدوارم استاد بپذيره  
موفق باشيد

اظهار نظر کنید
  • لطفا فیلدهای ستاره دار را پر کنید.
نام :*
پست الکترونیکی :
متن نظر :*

اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

1.4

 

هفته نامه دلیران تنگستان

آخرین اخبار استان بوشهر

جستجو

آخرین اخبار ایران و جهان

آب و هوا



بوشهر
رطوبت: 63 درصد
ميدان ديد: 9.99 کيلومتر
فشار: 982.05 متر مربع
طلوع آفتاب: 6:47 ق/ظ
غروب آفتاب: 7:20 ب/ظ
دماي فعلي: 37 درجه سانتيگراد
روز: چهار شنبه
حداقل: 21 درجه سانتيگراد
حداکثر: 36 درجه سانتيگراد
روز: پنج شنبه
حداقل: 21 درجه سانتيگراد
حداکثر: 36 درجه سانتيگراد